گالری عکس و بیوگرافی پژمان بازغی
متولد 19/5/1353 در یک خانواده 5 نفره در تهران به دنیا آمده است. اصل و ریشه خانوادگی اش به شمال ایران و به شهر لاهیجان بر می گردد.
در دوران کودکی به واسطه شغل پدرش در شهرهای مختلف زندگی کرده و تجربیات زیادی را بدست آورده است. پس از تولد 4 سال در تهران و در منازل سازمانی نیروی دریایی جمهوری اسلامی ایران زندگی کرده و همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی ایران به شهر رشت می رود. با شروع جنگ و اعزام پدرش برای محافظت مرزهای آب ایران و خلیج همیشگی فارس به بوشهر رفته. با پایان جنگ به تهران باز می گردد. پس از قبولی در دانشگاه آزاد در لاهیجان برای تحصیل رشته مهندسی معدن به آنجا بر می گردد و از همانجا با سینما آشنا می شود.
در سال 1373 با ورود به سینمای جوانان مرکز گیلان در اولین فیلمش با نام اعتراف ساخته مجید زیم خواه باز می کند. پس از آن به استخدام آژانس دوستی در می آید و به مدت 2 سال همراه بازیگران خوب این مجموعه علی تاخصوص مرحوم حسین پناهی به ایفای نقش می پردازد. بعد از آژانس به سراغ جوانی مجید قاریزاده می رود و با مسعود جعفر جوزانی به بلوغ می رسد پس از آن به گروه ویژه مهرداد خوشبخت می پیوندد و گمگشته اش را با رامبد جوان پیدا می کند. وی همراه سیروس مقدم با دریایی ها سفر می کند و در سال 80 برای نجات دختری در قفس با قدرت الله صلح میرزایی همراه می شود پس از آن به دوئل با استاد بزرگوارش احمدرضا درویش می پردازد و با تارا و تب توت فرنگی سعید سهیلی و سربازهای جمعه کیمیایی کارش را به پایان می رساند. پس از سایه آفتاب ، نفس تازه می کند و در حال حاضر نیز با سامان مقدم برای سال آینده نفستو حبس کن را آماده می کند. برادر کوچکترش هم علاقه زیادی به این پرده نقره ای دارد و در 2 فیلم پسران مهتاب و شب برهنه سعید سهیلی بازی کرده است.
دوئل که اکران شد نظر بسیاری نسبت به پژمان و بازی او عوض شد ، بسیاری اذعان داشتند که او جوان بااستعدادی است که تا کنون توانایی هایش را نادیده گرفته اند . اما در واقع بازغی پیش از دوئل این فرصت را نیافته بود که خودش را بشناسد و حضور سینمایی و تلویزیونی اش نتوانسته بود مورد توجه واقع شود و به نوعی می توان گفت که دوره های بازیگری او به پیش از دوئل تبدیل شده است.
بازغی متولد 1353 است و با مدرک مهندسی صنایع از دانشگاه امیر کبیر از سال 1373 وارد سینما شد.
بازغی نخستین بار در اعتراف نقش یک بازیگر را ایفا کرد که البته این کار به نمایش در نیامده و بازی او هیچگاه دیده نشد . سپس مدتی سکوت کرد تا اینکه سال 1375 با مجموعه تلویزیونی آژانس دوستی بازیگری را به طور رسمی آغاز کرد .بازی او در این مجموعه تلویزیونی شاید بی شباهت به شخصیت واقعی او نباشد . جوانی که در سر رویای ستاره سینما شدن داشت . محبوبیت مجموعه باعث شد تا سری بعد آن نیز ساخته شود و بازغی خودش را به خوبی مطرح سازد پس از آن در فیلم جوانی به کارگردانی مجید قادری زاده(77) ظاهر شد که نتوانست کمکی به ارتقای بازیگری او بکند.سل 78 همزمان در یک مجموعه و در یک فیلم سینمایی بازی کرد ابتدا در این مجموعه این یک دادگاه نیست نقش منشی دادگاه را بازی کرد و بعد در بلوغ به همراه ویشکا آسایش ساخته مسعود جعفری جوزانی حضور پیدا کرد . هر دوی این کار ها از دور نمایه ای اجتماعیی برخوردار بودند ، اما نتوانستند پژمان را به سطح مطلوبی برساند.
او همان سال وارد عرصه تبلیغات شد و چهرهاش برای تبلیغ نوعی چای بر روی بیلبورد ها رفت . اما این تجره نا موفق تا به امروز او را از عرضه تبلیغات دور کرد. گروه ویژه مجموعه به سبک سریالهای امدادی خارجی بود که مورد استقبال قرار نگرفت ، اگر چه در مجموعه دریایی ها در همان سال توانست بیشتر خود و توانایی هایش را به نمایش بگذارد . دریایی ها عرصه ای نو در سریال سازی به کارگردانی سیروس مقدم بود که در آن بازغی خود را رویاروی بزرگانی چون حسن فتحی قرار داده بود .
سال 81 سال خوبی برای بازغی به شمار می رفت . بازی همزمان دو کار مجال بیشتر برای خود نمایی این بازیگر به شمار می رفت . دختری در قفس با حضور او و مهناز افشار و کارگردانی قدرت ا.. صلح میرزایی آنطور که انتظار می رفت جلب مخاطب نمی کند، ولی دوئل فرصت بسیار مناسبی بود.
فیلم با هزینه بالایی که صرف ساخت و تبلیغاتش می شود ، سرو صدای فراوانی به راه می اندازد و فروش کم سابقه آن ثابت می کند که با خرج بسیار بالایی می توان درآمد بیشتری داشت ، بازغی در این کار بهترین بازی خود را ارایه می دهد . او در نقش چالش بر انگیز زینال با گریم سنگین دو مقطع جوانی ومیان سالی او را به تصویر می کشد و چنان هئات داوران جشنواره بیست و دوم را تحت تاثیر قرار می دهد که بی درنگ او را کاندیدای دریافت جایزه نقش اول مرد می کنند . دوئل باعث می شود تا پژمان بازغی بهتردیده شود و او هم در این درام جنگی بازی بسیار خوب و دلچسبی را از خود به نمایش می گذارد ، پس از آن نوبت به همکاری با مسعود کمیایی می رسد که درسربازهای جمعه او را به خدمت می گیرد و بازغی در لباس نظامی همراه با فروتن ، رادان و پولاد کمیایی بازی خوبی ارایه می دهد ، اما تارا و تب توت فرنگی یک شکست تمام عیاربود که اصلا در در حد و اندازه های یک کار سینمایی نبود . بعد از این کارها بازغی دوباره به تلویزیون بازگشت تا همراه با حامد بهداد و یوسف تیموری در ساخته محمد رضا آهنج با عنوان سایه آفتا ایفای نقش کند.



نظرات ()
نظرات () گالری کاغذ دیواری مهناز افشار قسمت اول
۱۴عکس
اگر باز کردن و کلیک کردن روی هر عکس برای شما زمان بر است می توانید عکس ها را یک جا
از این لینک دانلود کنید
برای دیدن عکس در اندازه ی اصلی روی عکس کلیک کنید
در صورتی که هر یک ازعکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده وگزینه Show Picture رابزنید
نظرات ()
نظرات ()
نظرات ()
نظرات ()
نظرات ()
نظرات () مارلون براندو
بود
"مارلون براندو" در سوم آوریل 1924 در «اُماها بنداسکا» بدنیا آمد.
او سومین و آخرین فرزند خانواده بود. مادرش بازیگر محلی و پدرش
فروشنده بود. در سال 1925، والدینش از هم جدا شدند و مادر
خانواده همراه سه فرزندش به «سنتاآما» واقع در کالیفرنیا نقل
مکان کرد ولی دو سال بعد، والدین او دوباره ازدواج کردند و همگی به استان «ایلی ئویز» واقع در شمال شیکاگو رفتند.
در سال 1940او به پانسیون نظامی فرستاده شد که در آنجا
شروع به تمرینهای نمایش کرد ولی به خاطر سرپیچی از قوانین
کمی پیش از فارغالتحصیلی اخراج شد. در سال 1943 براندو به
نیویورک نزد خواهرش رفت و درکارگاه هنرهای در« اماتیک» ثبت نام
کرد که در آنجا با بازیگرانی مثل «هدی بلافونت» و «شیلی و
نیترز» آشنا شد. اولین معلمش در آنجا استلا آدلر (Stella Adler)
که اهل خانواده بزرگی از روسیه بود. او شعارش این بود که
بازی نکنید،خودتان باشید». او راهنمای براندو بود و از همان چیزهایی آموخت که امروز به آن «متد بازیگری» میگویند. آنچه « استلا آدلر» به دانشآموزان خود یاد داد این بود که چگونه نیروهای درونی خود را کشف کنند تا به کمک آنها، احساسات ببیننده خود را هم بیدار کنند. براندو یکبار درباره آدلر نوشت: «او به من یاد داد که طبیعی باشم و سعی نکنم حسی را که خودم هنگام بازی،لمس نکردهام تظاهر کنم» در سال 1944 براندو اولین تجربه صحنهاش در نمایشی درباره حضرت مسیح بود. در طول همان سال اولین همکاریاش با کمپانی «برادوی» در «من مادر را به خاطر دارم» به کارگردانی« جان ون دروتن» (yonvun Droten) که بسیار موفق از کار در آمد و تا دوسال نمایش داده شد این نمایش پرفروش تحسینهای بسیاری برای براندو در پی داشت
که یکی از تحسینکنندگانش «الیا کازان» (Elia Kazan) کارگردان بود. «الیاکازن» توانست تهیه کننده فیلمش «اتوبوسی به نام هوس» که «تنسی ویلیامز» فیلمنامه آن را نوشته بود ـ را راضی کند که براندو برای نقش «استنلی کوالسکی» مناسب است. با بازی چشمگیر براندو در این نقش مشخص میشد که او در پی گونهای خاص از بازیگری است و قادر است روح دردمند و مجروح را به خوبی نشان دهد. شیوه بازی براندو با راهنماییهای الیاکازان خبر از ورود متد به عالم بازیگری میداد. شخصیت «استنلی کوالسکی» یکی احمقترین و هوس بازترین شخصیتهایی است که تا به حال در سینما دیده شده است. خاطره مردی که به آرامی به وسایل اطرافش ضربه میزند و با بیان خاصش که بین کلمات مکث میکند و بیاختیار نام «استلا» را فریاد میزند، برای همیشه جاودان شده است.
میکرد،به جز فیلم «مردان» با کارگردان «استنلی» .خلاقیت و سرکشی او بر قوانین حاکم بر سینما چه روی پرده و چه خارج از آن، او را جاودانه کرد و تا کنون هیچ بازیگری نمیتواند ادعا کند که مثل مارلون براندو در ارتقای بازیگری مؤثر بوده است. کرامر» (Stanly Kramer) که در آن سربازی است که در جنگ فلج شده و نمیتواند با مشکلاتش در جامعه کنار بیاید و برای بازی در آن مدتی با این گونه بیماران سپری کرده بود. این فیلم نتوانست موفقیت فیلم قبلی براندو را تکرار کند اما او را نامزد جایزه اسکار کرد. منتقدی اشاره کرده است که« بازی براندو در فیلم «مردان» مثل تزریق خون به جان بازیگریاست» بعدها همگی این کار بزرگ او را تأیید کردند. در بهار 1955، براندو، کمپانی اختصاصیاش را با نام «پین بارکر» که اسم پیش از ازدواج مادرش را روی آن گذاشته بودرا تاسیس کرد. در اکتبر 1957، براندو با بازیگری بنام «آنا کاشیف» (Anakashif) که اهل ولز بود ازدواج کرد. در دهه شصت او تعدادی فیلم ضعیف بازی کرد. در طول این مدت او برای پایان دادن به تبعیض نژادی و بیعدالتی اجتماعی و برگرداندن حقوق سرخپوستان وارد جنبش «قانون مدنی» شد و اعانه جمع میکرد با حضور در فیلم«دربارانداز» (1954) و با کارگردانی الیاکازان، براندو اولین اسکار خودش را کسب کرد.
پای ثابت نوع خاصی از نقشها نبود. او جرأت کرد که در موزیکال «جوانان و عروسکها» آواز بخواند. به کمدی نشان داد. در «سایانورا» (1957) او را سربازی آمریکایی میبینیم که در حین مأموریت در ژاپن عاشق بازیگری ژاپنی میشود در حالی که ازدواج او ممکن است مجازات سختی در پی داشته باشد. این فیلم برایش پنجمین نامزدی اسکار را به دنبال داشت. بار دیگر در هیبت یک نظامی بخت با او یار بود و و در فیلم «شیرهای جوان» در کنار «مونت گوی کلیف» (Mont Gary Clift) درخشید. این جوان عاصی و پرشور دهه پنجاه آمریکا هیچ گاه روش زندگی فوق ستارههای هالیوودی را در پیش نرفت و در عوض راه را برای ستارههای بزرگ دیگری مثل «جیمزدین» (James Dean) که خیلی زود مرد و تنها در سه فیلم بازی کرد و «پل نیومن» (Poul Newman) هموار کرد. در این دهه برای چهار سال پیاپی نامزده جایزه اسکار شد. سال اول برای فیلم «مردان» سال دوم «برای زنده یاد زاپادا» که در آن رهبر دهقانانی بود که علیه حکومت شورش کرده بودند و سومی برای «جولیوس سزار» که در آن شکلی کاریکاتوری از مارک آنتونی سردار قدرت طلب سزاور نمایش میدهد. او خواهرزاده قیصر و مردی خوش گذران و دلیر بود که با قدرت کلامش، مردم را تحریک به انتقام میکرد و چهارمی به خاطر یکی از بهترین ساختههای «الیاکازان» یعنی «در بارانداز» که براندو در آن درخشید و اوج بازی او در سالهای جوانی بود و بالاخره به خاطر آن جایزه اسکار را گرفت. کاستاندا» (Motria Castanda) به وقوع پیوست . «سربازان یک چشم» فیلمی بود که در سال 1961، براندو علاوه بر بازیگری، کارگردانی آن را هم انجام داد که در واقع وسترنی متفاوت در زمان خودش محسوب میشد. در فیلم «شورش در کشتی بونتی» براندو یک افسر کشتی است که با ناخدا اختلاف پیدا میکند. شکست تجاری این فیلم که احتمالاً علت اصلی آن نیز جنجال و درگیریهای پشت صحنه بود و به خاطر هزینه زیادی که صرف ساخت آن شده بود این شکست تقریباً باعث ورشکستگی کمپانی سازندهاش شد. در سال 1962 براندو در فیلم ناموفق «آمریکایی زشت» بازی کرد،و او در عوض فرصت همکاری دوباره با الیاکازان را از دست داد. کازان سعی که تا براندو را برای بازی در فیلم جدیدش یعنی «سازش» راضی کند اما او نپذیرفت . حضور براندو در وسترن « میسوری از هم میپاشد». کهدر صحنهای پیراهن به تن و کلاه زنانه به سر میکند از تواناییهای عجیب دیگر او خبر میداد و حضور موفقش در «سوپرمن» با توجهی زودگذر همراه بود. به خاطر ویژگیهای خاص فیلم «بسوزان» در سال 1969 ساخته «فرد زینهمان» یعنی از لحاظ بازیگری و مضمون اجتماعی به آن توجه ویژهای شد. او درنقش مأمور سری بریتانیایی ظاهر میشود که شورش بزرگی را در یک کشور آفریقایی به راه میاندازد فیلم اعتراضی به نژاد پرستی و استعماگری است و شخصیت براندو در آن با توجه به موقعیتهای مختلف، مرتب تغییر میکند. در سراسر دهة 60 شخصیت گیرای براندو هم بر روی پرده و هم بیرون از آن از او هنرمندی دوست داشتنی و نیروی تازه اجتماعی ساخت. تماشاگران جوان آن روزها او را در قامت فردی سرکش، تحسین میکردند اما نسلهای بعدی او را فردی ضد اجتماع و بیبندوبار شناختند. اما باز هم، منتقدان معتقد بودند که از یکی از مبتکرترین شخصیتهایی است که در طول مدت طولانی روی پرده ظاهر شده است. در طول دهه هفتاد براندو با بازیهای قدرتمند در نقشهای خاطرهانگیز در ذهنها ماندگار شد. در سال 1972، مارلون براندو معنی واقعی نبوغ بازیگری را با نقش «دون ویتو کورلئونه» در فیلم «پدرخوانده» که کارگردان آن «فرانسیس فورد کوپولا» بود به تماشاگران ارائه میدهد که برای آن دومین جایزه اسکار خود را نیز به دست آورد. براندو در مراسم اسکار در 27 مارچ 1973 همراه یک دختر سرخپوست ظاهر شد. براندو از پذیرفتن جایزه سر باز زد و دختر سرخپوست از طرف او بیانیهای را خواند که در آن دلیل رد کردن مجسمه را رفتار نادرست با سرخپوستان بومی به خصوص در فیلمهای این کشور دانست. رد کردن این جایزه بوسیله براندو باعث ایجاد دورهای شد که در آن او بیشتر به سیاست اهمیت میداد تا به بازیگری.. خیلیها معتقد بودند که کار او در مراسم اسکار بچگانه بوده و او میتوانست با روشهای دیگری از سرخپوستان حمایت کند. براندو موفقیت رویایاش در «پدرخوانده» را با حضور در هیبت مردی میانسال در برابر «ماریا اشنایمر» در فیلم «آخرین نانگو در پاریس» کامل میکند که احتمالاً بهترین بازیاش بود و درخشش او عامل اصلی موفقیت فیلم «برناردو برتولچی» (Bernardo Bertolcci) است که بهترین فیلم این کارگردان نیز هست. این فیلم براندو را برای بار هفتم نامزد اسکار کرد. او دهه هفتاد را با ایفای نقش «کوتز»قهرمان فیلم «اینک آخرالزمان» به کارگردانی کوپولا به پایان رساند که مشکلات مالی آن، فیلم و کارگردانش را به درد سر انداخت. اما در سال 2003 این فیلم با اضافه شدن پلانهای حذفی به صورت محدود با نام «اینک آخرالزمان»و تدوین دوباره به نمایش در آمد. براندو در دهه هشتاد مدتی از روی پردهها دور بود. در آن دوران اظهارنظرهای عجیب و غریب بر اندو هم شنیده میشد مثل این جمله که در بازیگری حرفهای پوچ و توخالی است، به هر حال مارلون براندو هرگز از مرکز توجه و ستاره بودن راضی نبود. او در اول کتاب خاطراتش که در سال 1994 به نام «آوازهایی که از مادرم آموختم» منتشر شد، نوشته است که هر چه پول آورده خرج روانپزشکها کرده است. پس از یک غیبت طولانی، براندو در سال 1989 در فیلم «فصل خشک سفید» در نقش یک وکیل روشنفکر سفیدپوست که تبعه آفریقای جنوبی است، ظاهر میشود که از درآمدهای کلانش دست کشیده است. این نقش هم نامزدی آکادمی را کسب کرد که هشتمین و آخرین افتخار مشابه او بود. در همان سال یکی از وقایع تلخ و تراژدیک زندگی خصوصی مارلون براندو نیز اتفاق افتاد و آن از این قرار بود که پسرش «کریستیان» به اتهام قتل نامزد خواهر ناتنیاش «داگ درولیت» محاکمه و به جرم قتل عمد به ده سال زندان محکوم شد. به دنبال این اتفاق در سال 1995، دختر براندو نیز در بیست و پنج سالگی، خود کشی کرد. براندو هیچ گاه زندگی آرام و بیدغدغهای نداشت و همین موضوع او را مورد توجه رسانههای عمومی قرار میداد. برگمن در باره براندو گفته است: "اگر درباره کسانی که در زمان خودشان اسطوره بودند فکر میکنید – افرادی مثل«جیمزدین» ، «مولین مونرو» و «الوس پربسلی» – براندو هم مطمئناً در این همین دسته قرار دارد".سه نفری که همگی از بهترین بازیگران نسل خود شناخته شدهاند اما خلاقیت و سرکشی او بر قوانین حاکم بر سینما چه روی پرده و چه خارج از آن، او را جاودانه کرد و تا کنون هیچ بازیگری نمیتواند ادعا کند که مثل مارلون براندو در ارتقای بازیگری مؤثر بوده است. اما یکی از بهترین فیلمهای او در آن زمان کمدی «نوآموز» بود که در سال 1990 ساخته و براندو در آن با «متیوبرادریک» (Matiow Bradrick) هم بازی بود و همچنین بازیهای زیبای او در «دن ژوان دمارکو» (1995) و «جزیره دکتر مورو» (1996) بیاد ماندنی بود. آخرین فیلم این ستاره بزرگ یعنی «امتیاز» در سال 2001 ساخته شد که او در برابر «رابرت دنیرو» (Robert Deniro) و «ادوارد نورتون» (Ednard Norton) درخشید. او بیشتر دهههای هشتادو ونود را در تنهایی سپری کرد و او اخر عمر را بیشتر با کمکهای مردمی میگذراند و انگار خاطرات دهه پنجاه که با آن عالم بازیگری را دگرگون کرده است را فراموش کرده بود. این اسطوره بازیگری در دوم جولای 2004 در بیمارستان به خاطر چاقی مفرط و ناراحتی ریه، درگذشت. با مرگ اوپروژه فیلمی که قرار بود درباره براندو ساخته شود منتفی شد. فیلم «براندو براندو» درباره جوانی است که به دنبال این بازیگر راهی آمریکا میشود و با کمک خود براندو، فیلمنامهاش بازنویسی شده بود. مارلون براندو افسانه قرن ما بود که تماشاگران این عصر را شیفتهی خودکرد و نسلهای آینده را هم شیفته خود خواهد کرد. سهم او در پیشرفت هنر بازیگری و صنعت فیلم غیرقابل انکار است و یاد و خاطره او نه تنها به خاطر نقش به سزایش در ارتقای فیلمسازی بلکه همینطور به خاطر فعالیتهای بشر دوستانهاش در حمایت از جنبش مدتی و بازگرداندن حقوق سرخپوستان بومی آمریکا در ذهنها زنده خواهد ماند. فیلمها : مردان (1950) اتوبوسی به نام هوس (1951) زنده باد زاپاتا (1952) جولیوس سزار (1953) وحشی (1954) دزیره (1954) در بار انداز (1954) جوانان و عروسکها (1955) قهوهخانه ماه اوت (1956) سایانورا (1957)
شیرهای جوان (1975) نسل فراری (1960) سربازهای یک چشم (1961) شورش در کشتی بوتنی (1962) داستان وقت خواب (1964) آمریکایی زشت (1962) موریتوری (1965) آپالوزا (1966) تعقیب (1966) کنتسی از هنگ کنگ (1967)
انعکاس در چشم طلایی (1967) کندی (1968) بسوزان (1968) شب بعد از حادثه (1968) شبروها (1971) آخرین تانگو در پاریس (1972) پدرخوانده (1972) میسوری از هم میپاشد (1976) سوپر من (1987) اینک آخرالزمان (1979)
فرمول (1980) فصل خشک سفید (1989) نوآموز (1990) کریستف کلمب (1992) دون ژوان دمارکو (1995) جزیره دکتر مورو (1997) پول بادآورده (1998) امتیاز (2001) اینک آخرالزمان، تدوین دوباره (2003) افتخارات: 1989 بهترین بازیگر نقش دوم مرد فصل خشک سفید(1989) نامزد بهترین بازیگر مرد پدرخوانده (1972) برنده بهترین بازیگر مرد سایانورا (1957) نامزد بهترین بازیگر مرد دربار انداز (1954) برنده بهترین بازیگر مرد جولیوس سزار (1953) نامزد بهترین بازیگر مرد زنده باد زاپاتا (1952) نامزد بهترین بازیگر مرد اتوبوسی به نام هوس نامزد آکادامی انگلستان بهترین بازیگر خارجی جولیوس سزار (1953) برنده 1953 بهترین بازیگر خارجی زنده باد زاپاتا (1952) نامزد جشنواره بینالمللی فیلم کن بهترین بازیگر مرد سربازان یک چشم(1952) برنده انجمن کارگردانان آمریکا بهترین بازیگر مرد – درام پدرخوانده (1972) برنده 1972 1963 بهترین بازیگر مرد – درام آمریکایی زشت (1963) نامزد 1957 بهترین بازیگر مرد ـ درام سایانورا (1957) نامزد بهترین بازگر مرد – موزیکال و کمدی قهوهخانه ماه اوت (19569 ) نامزد بهترین بازیگر مرد ـ درام در بار انداز (1954) برنده بهترین بازیگر مرد پدرخوانده ((1972 نامزد بهترین بازیگر مرد سایانورا (1957) برنده بهترین بازیگر مرد در بارانداز (1954) نامزد بهترین بازیگر مرد زنده باد زاپاتا (1952( نامزد بهترین بازیگر مرد اتوبوسی به نام هوس (1951) نامزد دومین ازدواج براندو در سال 1960 با بازیگر مکزیکی بنام «موتیرا
1972
1957
1954
1953
1952
1951
1952
1952 بهترین کارگردان سربازان یک چشم (1961) نامزد بهترین بازیگر مرد نقش دوم فصل خشک سفید (1989) نامزد
1961
1989
1956
1954
1972
1957
1954
1952
1951
نظرات ()
نظرات ()
نظرات () ریحانا ، کریستینا آگوئیلرا و بیانسه شب بزرگی را در مراسم اهدای جوایز موسیقی آمریکا سپری کردند






نیکول شرزینگر

گروه پاسی کت دالس


آلیشا کیز و ریحانا در فرش قرمز این مراسم

مایلی سایرس و پاریس هیلتون

نیکول شرزینگردر کنار دوست پسرش لوئیس هامیلتون



جاستین تیمبرلک هنگام اهدای جایزه آنی لینوکس
نظرات ()
نظرات ()
نظرات ()
نظرات ()
نظرات ()
نظرات ()
|
|||
|
|
نظرات ()
نظرات ()
نظرات ()
نظرات ()
نظرات ()
نظرات ()
نظرات ()
نظرات ()
نظرات ()
نظرات () رابرت دنیرو
کسانی که او را می شناسند عاشق بازیش هستند و فیلمهایش
بازی او هنرپیشگی را به معنای واقعی تعریف می کند.
او یک احساس هنرمندانه در فیلمهایش تزریق می کند.به طوریکه درموقع تماشای فیلم خود را دقیقا به جای
شخصیت فیلم می پندارید.رابرت دنیرو به نظر قریب به اتفاق
مجسمه ساز و نقاش بود. مادرش ویرجینیا آدمیرال نیز یک نقاش بود که مدت کوتاهی پس از تولد بابی از پدر او جدا شد. او در ایتالیای کوچک نیویورک, برانکس بزرگ شد. به خاطر خجالتی بودن و جثه کوچکش به Bobby Milk معروف شد در 10 سالگی اولین نقشش را در تاتری در نقش شیر در جادوگر اوز بازی کرد ولی بعدا برای پیوستن به یک گروه خیابانی تأتر را کنار گذاشت. ولی در شانزده سالگی بازی در نمایش خرس اثر چخوف او را به دنیای بازیگری برگرداند تا او اولین چک دستمزدش را به عنوان بازیگر دریافت کند.بابی پس از آموزشهایی که توسط استلا آدلر (Stella Adler) و لی استراسبرگ (Lee Strasberg) کار حرفه ای خود را در زمینه بازیگری به طور نامنظم در برادوی و بعضا تبلیغات تجاری برای تلوزیون آغاز نمود. اولین نقش حضور او در فیلم سه اتاق در مانهاتن (Trois chambres à Manhatta) در سال 1965 بود که در آن به عنوان سیاهی لشگر و به عنوان مشتری رستوران در یکی از سکانسهای فیلم ظاهر شد. در همان سال موفق به دریافت پیشنهاد بازی در یک نقش کوچک که به همراه صحبت کوتاهی بود برای فیلم میهمانی عروسی (The Wedding Party) محصول سال 1966 گردید. آشنایی او با یکی از دستیاران برایان دی پالما (Brian De Palma) برای او شانسی بود برای گرفتن اولین نقش اصلی در فیلم تبریکات (Greetings) محصول 1968که متأسفانه فیلم موفقی نبود. هر سه فیلم اول دنیرو با شکست همراه بود. اولین موفقیت بابی در برابر دوربین با فیلم Bloody Mama در سال 1970 به دست آمد. این فیلم درهای ورود بابی را به هالیود گشود و او توانست به بزرگترین مرکز فیلمسازی جهان وارد شود تا بتواند تبدیل به بزرگترین هنرپیشه سینما شود. بابی کماکان به ایفای نقشهای ارزان مشغول بود تا نقشی را در برابر مایکل موریارتی (Michael Moriarty) برای فیلم طبل را آهسته بنواز (Bang the Drumb Slowly) محصول 1973 ایفا نمود. ایفای نقش یک بازیگر حرفه ای بیسبال ساده اندیش که از بیماریHodgkins رنج میبرد، باعث شد تا بابی بتواند جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل را از New York Film Critics دریافت کند. در همان سال ایفای نقشی در فیلم Mean Streets اثر کارگردان بزرگ سینما مارتین اسکورسیزی (Martin Scorsese) به همراهی هاروی کیتل (Harvey Keitel) شروعی برای مجموعه ای از کارهای مشترک این کارگردان بزرگ و دنیرو شد. موفقیت بزرگ بعدی دنیرو هنگامی بود که فرانسیس فورد کاپولا (Francis Ford Coppola) او را برای نقش دون کورلئونه جوان در فیلم پدرخوانده 2 (God Father II) محصول 1974 انتخاب کرد. ارائه شخصیتی چند لایه در این فیلم با آن لهجه قوی و شیرین سیسیلی که نتیجه ساعتها تمرین و مطالعه بود منجر به دریافت اولین جایزه اسکار برای بهترین بازیگر نقش دوم شد. در هر خیابانی در هر شهری در این دنیا یک هیچ کسی هست که رویای کسی بودن را در سر دارد. بابی برای اجرای نقشی در یکی از فیلمهای ساخته اسکورسیزی که به یکی از بهترین فیلمهای رابرت دنیرو شد! روزهای متمادی را در تاکسی ها در نیویورک می نشست و رفتارهای رانندگان تاکسی را تماشا میکرد تا خود او در سال 1976 نقش ترویس بیکل (Travis Bickle) را در فیلمراننده تاکسی (Taxi Driver) ایفا کند. دنیرو در نقش یک سرباز از جنگ برگشته که به علت اختلالات روانی قادر به خوابیدن نیست در مؤسسه تاکسیرانی مشغول بکار میشود و با بی تفاوتی حاضر به مسافرکشی شبانه در محله هارلم نیویورک میشود. تراویس (که نقش او را دنیرو بازی میکند) پس از اندی متوجه فجایعی که در خیابانها و در بطن مردم در جریان است میشود و با وجود حالت انفعالی که دارد تصمیم به برطرف کردن این مشکلات مینماید. روشهای او خشونتبار است و نهایتا تنها قادر به بازگردانیدن جودی فاستر (که در سن ۱۴ سالگی نقش یک فاحشه را بازی میکرد) به خانه میگردد. حس انزوای تراویس تا مدتهای مدیدی بر بازی دنیرو سنگینی میکرد. البته دنیرو بازیگری چیره دست است و با ایفای نقشهای متفاوتی پس از این فیلم سعی در دور شدن از کارکتر تراویس داشت. سکانسی از فیلم که در آن رابرات در جلوی آیینه ایستاده و در حالیکه تپانچه ای را که به تازگی خریده در کمر دارد با خود صحبت میکند. صحنه ایست که هیچگاه از خاطره دوستاداران او خارج نخواهد شد. کار بعدی او فیلم نیونیورک, نیویورک (New York, New York) محصول 1977 از دیگر ساخته های مارتین اسکورسیزی است که بابی در آن نقش یک نوازنده ساکسیفون را ایفا میکند. دنیرو در سال 1976 در فیلم 1900ساخته برناردو برتولوچی (Bernardo Bertolucci) به همراه ژرارد دیپاردیو (Gérard Depardieu) نیز شرکت داشت که این فیلم به زبان ایتالیایی و محصول مشترک سه کشور فرانسه, ایتالیا و آلمان بود. در سال 1978 رابرت دنیرو با اجرای نقش مایکل ورانسکی (Michael Vronsky) در فیلم شکارچی گوزن ساخته (Michael Cimino) یکی دیگر از بازیهای عالی خود را ارائه داد. شکارچی گوزن یک فیلم انتقادی محشر از جنگ ویتنام بود. بیداریها فیلمی در مورد یک بیمار فلج ذهنی بود که دنیرو نقش او را بخوبی ایفا کرد. تنگه وحشت یک فیلم تکان دهنده در مورد وحشت از انتقام بود. دنیرو برای این فیلم دندانهای خود را با اورتودنسی بهم ریخت و تنش را با جوهر گیاهی (که بعدها جذب بدن میشد) کلا خالکوبی کرد تا نقش یک جنایتکار جنسی را بازی کند. واقعا کدام بازیگری را سراغ دارید که اینچنین عاشق نقشهایی باشد که بازی میکند. فیلم بعدی او که از شاهکارهای مارتین اسکورسیزی میباشد در سال 1980 ساخته شد و اولین جایزه اسکار بازیگر نقش اول را برای او به همراه آورد. گاو خشمگین (Raging Bull) که بابی در نقش جیک لا موتا (Jake La Motta) یک مشتن زن وزن متوسط که بسیار قوی ولی احساسی بسیار متزلزل میباشد. این فیلم بر اساس کتابی اثر خود جیک لا موتا ساخته شده است. دنیرو در آثار دیگری از مارتین اسکورسیزی شرکت داشت که آخرین آنها کازینو (Casino) محصول 1995 میباشد. تنها پیشنهادی را که از سوی مارتین اسکورسیزی رد کرد ایفای نقش اول در ساخته سال 1988, آخرین وسوسه مسیح (The Last Temptation Of Christ) میباشد که بر اساس رمانی از نیکوس کازانتزاکیس (Nikos Kazantzakis) نویسنده مشهور یونانی میباشد که میتوان از آثار معروف او به زوربای یونانی اشاره کرد. رابرت دنیرو در طول دوران بازیگری چهره های بسیار متفاوتی را ارئه کرده است که به رغم شباهتهای ساختاری بسیاری از آنها نقش آفرینی دنیرو در آنها کاملا متفاوت بوده است. او در نقش آدمکش, مشت زن, کمدین, راننده تاکسی, گانگستر, یک مافیایی, پلیس, دزد, کارگاه و ظاهر شده است ولی هیچگاه هیچ اثری از هیچ یک در دیگری نشان نداده است. او در فیلم مأموریت (Mission) محصول 1986 و به کارگردانی رولند جاف (Roland Joffe) دو شخصیت کاملا متفاوت را ارائه داد که کاملا با هم در تضاد بودند ولی انتقال از یکی به دیگری چنان ظریف و بی نقص از سوی او انجام شد که تماشگر به سختی متوجه این تغییر میشود, در عین اینکه این تغییر کاملا واضح انجام میشود. بسیاری از هنرپیشه های سینما به یک کارگردان قدر و یا یک فیلم نامه قوی نیاز دارند تا بتوانند بازی خوبی ارائه دهند ولی حضور دنیرو در یک فیلم که از هر دو مورد کارگردان و فیلم نامه بی بهره باشد میتواند دلیل کافی برای تماشای این فیلم باشد. به عنوان مثال حضور او در فیلم آرزوهای بزرگ (Great Expectations) محصول 1998 و ساخته (Alfonso Cuarón) این فیلم را که نه چندان قوی و موفق بوده است برای لحظاتی دیدنی و قابل تحمل میکند. دنیرو به تازگی با حضور در چند فیلم کمدی در کنار هنرپیشگان صاحب سبکی در این ژانر مثل بیلی کریستال (Billy Crystal) , ادی مورفی (Eddy Murphy) و بن استیلر (Ben Stiller) نشان داده است که علاوه بر ایفای نقشهای جدی میتواند به عنوان یک هنرپیشه کمدی هم قوی و زیبا ایفای نقش کند. کماینکه یکبار در سال 1983 با بازی در فیلم سلطان کمدی(The King Of Comedy) اثر مارتین اسکورسیزی این مطلب را ثابت کرده بود. در این فیلم او با غولی همچون جری لوئیس (Jerry Lewis) همبازی بود. از آثار کمدی او میتوان به این موارد اشاره کرد. این را تحلیل کن (Analyze This) ساخته سال 1999 هارولد رمیس (Harold Ramis) که قسمت دوم آن با نام آن را تحلیل کن (Analyze That) در این ماه به نمایش درآمد. والدین را ملاقات کن (Meet The Parents) محصول سال 2000 ساخته جی رواک (Jay Roach) و زمان نمایش (Showtime) ساخته سال 2002 تام دی (Tom Dey). بازی دنیرو بسیار روان و ساده و درعین حال قوی است. در بازی او کمتر میتوان جوشش احساسات را دید. بازی که در بسیاری از فیلمها او را به عنوان یک بازیگری کاملا ساده و معمولی نشان میدهد ولی با کمی دقت میتوان فهمید که این سادگی و روانی در ارائه شخصیتها تا چه حد توانسته است تماشاگر را به آن شخصیت نزدیک کند و تمامی روحیات او را به تماشگر نشان دهد. این سادگی در ارائه نقش باعث شده است که بسیاری از تماشگران او را در برابر هنرپیشگانی مثل آل پاچینو (Al Paccino), برد پیت (Brad Pit) و دیگران هنرپیشه ای معمولی تصور کنند. ولی تنها با دقت به آن پنج دقیقه به یاد ماندنی فیلم Heat که رابرت دنیرو و آل پاچینو روبروی هم مینشینند و با هم صحبت میکنند. کافی است که ما را با اکثریت قریب به اتفاق منتقدان سینمایی هم عقیده سازد که رابرت دنیرو همیشه به بهترین شیوه ممکن نقشش را ارائه میدهد. مارتین سورسز و رابرت دی نیرو برای ساخت فیلمی در مورد زندگی
ضبط این اثر زمانی که دی نیرو کارگردانی فیلم " شبان نیکو " را در کنار آنجلینا جولی ، مت دمون و جو پسی به اتمام برساند آغازخواهد شد. بیوگرافی کلی از رابرت دنیرو: نام:رابرت دنیرو نامزد اسکار: راننده تاکسی)مارتین اسکورسیزی، 1976)، شکارچی گوزن (مایکل چیمینو، 1978)، تنگه وحشت (مارتین اسکورسیزی، 1992 ) قد : 178
-
- رکورد اضافه وزن او برای ایفای نقش در فیلم گاوخشمگین (1980)
60 پوند (حدود 27 کیلوگرم بود) ولی 7سال بعد Vincent D’onofrio
با اضافه کردن 70 پوند (حدود 32 کیلوگرم ( رکورد او را برای ایفای
نقش در فیلم کت تمام فلزی شکست (1987 ). - دنیرو موسس اولین فستیوال Tribeca در ماه می سال 2002 می باشد.او تصمیم به احیای دوباره یک فضای تجاری پس از حملات .
Abbott Diahnne .1 و یک فرزند ( 1976 – 1988 ) Grace Hightower .2 – تقاضای طلاق،تاکنون 1فرزند (17 ژوئن 1997) می شود ، او فرزند Diahnne و همسر سابق او می باشد. که او نیز بازیگر است. دنیرو و همسر دومش (گریس) در 18 ماه مارس سال 1998 صاحب فرزندی به نام ) الیوت) شدند .
- رافائل دنیرو ، پسر رابرت دنیرو در استودیو بازیگری " استلاادلر" و " لی استرابرگ" آموزش دیده است. ایفای نقش در کنارش یاد کرده است . با این مضمون من یک قهرمان هستم ، همانند رابرت دنیرو. - دنیرو اغلب بازیگر نقشهای خشن و یا شخصیت های روانپریش می باشد. Laylaرستوران Ago در غرب هالیوود. رستوران Rubicon در سانفرانسیسکو با شراکت فرانسیس فورد کا پولا و رابین ویلیانفر.
-دنیرو طبق تشخیص پزشکان مبتلا به سرطان پروستات است. او تحت معالجه می باشد و پزشکان معتقدند که وی به بهبودی کامل خواهد رسید.(اکتبر 2003) تنها در یک پلان دیده می شوند. -در کودکی به خواندن نمایشنامه علاقه نشان می داد. او در جشنواره ای در سال 1981 روبان سبزرنگی را بر یقه اش زده بود که بعدها این به صورت یک سنت درآمد. این روبان یاد بودی بود برای هزاران کودک آفریقایی آمریکایی که در قتلهای زنجیره ای Atlanta, Georgia قربانی شدند (1981-1980). این روبان را یکی از طرفدارانش به او داده بود ،خانواده های قربانیان ماهها این روبان ها را داشتند.
- در فیلم فرانک اشتاین نقش اصلی را ایفا کرد. تبدیل کردن او به یک شخص عظیم الجثه مستلزم مهارت های بسیار زیادی بود چون Kenneth Branagh که نقش دکتر فرانک اشتاین را بازی می کرد با او هم قد بود بسیاری از حقه های سینمایی که بعدها در فیلم ارباب حلقه ها برای بزرگ جلوه دادن افراد جادوگرها و غول ها به کار رفت ، قبلا در فیلم فرانک اشتاین برای عظیم الجثه نشان دادن دنیرو در برابر بقیه بازیگران به کار گرفته شده بود.
نام فیلم ها
1. 2.تبریکات (برایان دی پالما، 1968)
3.سلام مامان! (برایان دی پالما،1970) 4.مامان فشنگی 5.طبل را آهسته بزن (جان هنکاک، 1973)
6.خیابان های پایین شهر (مارتین اسکورسیزی، 1973)
7. پدرخوانده2 (فرانسیس فورد کاپولا، 1974)
8. راننده تاکسی (مارتین اسکورسیزی، 1976)
1900
10.نیویورک، نیویورک (مارتین اسکورسیزی، 1977)
11. شکارچی گوزن (مایکل چیمینو، 1978)
12.گاو خشمگین (مارتین اسکورسیزی، 1980)
13.سلطان کمدی 14.روزی روزگاری آمریکا (سرجیو لئونه، 1984 )
15. قلب فرشته آلن پارکر، 1987
16. تسخیرناپذیرها برایان دی پالما، 1387
17. گریز نیمه شبانه(مارتین برست، 1988) 18. بچه های خوب (مارتین اسکورسیزی، 1990)
19. بیداری (پنی مارشال، 1990)
20. تنگه وحشت مارتین اسکورسیزی، 1991
21.قصه ای از برانکس (رابرت دنیرو، 1993)
23. مخمصه (مایکل مان، 1996)
24. جکی براون (کوئنتین تارانتینو، 1997)
25. خوابگردها (1996) 26. موفق های یک شبه (بری لوینسون، 1996)
27.اتاق ماروین (جری زاکس1996
(
28. رونین ( 1998 )
29. دم سگ را بجنبان بری لوینسون، 1998
22.کازینو (مارتین اسکورسیزی، 19959) - برای آموزش زبان سیسیلی به خاطر نقش Vito Corleone در فیلم پدر خوانده ، چهار ماه آموزش دید ، تقریبا تمام دالوگهای ویتو به زبان سیسیلی بود. او به عنوان دومین ستاره تمام دوران در کانال 4 بریتا نیا انتخاب شد. بد نیست بدانید که او دراین برنامه رقابت نزدیکی با آل پاچینو داشت.
همسران :
سال تولد: 17 آگوست 1943
محل تولد: نیویورک
- رابرت دنیرو از مریل استریپ به عنوان بازیگر مورد علاقه اش برای
خشمگین (مارتین اسکورسیزی، 1981(
لقب : بابی میلک ( شیربرنج ) این لقب را در کودکی به خاطر رنگ
سفید پوستش به او دادند.
خود با هم همکاری می کنند. این کارگردان ها و برندگان جایزه
اسکار هر دو در یک محله در نیویورک متولد شده و در کنار هم در
فیلم های " گود فلاس " و " گاو خشمگین " ایفای نقش کرده اند.
اکنون این دو تصمیم دارند برای ساخت فیلمی در مورد زندگیشان
با هم همکاری کنند و دی نیرو این خبر را تایید کرده است..
نظرات () Victoria Beckham و Jennifer Lopez
Brooke Shields Halle Berry Lindsay Lohan Eva Mendes
Naomi Watts
Nicole Richie
Justin Timberlake
نظرات ()
نظرات ()
نظرات ()
نظرات ()
نظرات ()
نظرات ()
نظرات ()
نظرات () زندگی نامه Ebru Gündeş
20 مهر ماه 1353 قد 168 سانتی متر
ابرو گوندش ۱۲ اکتبر ۱۹۷۴ در استانبول به دنیا آمد. بعد از تحصیلات ابتدای و متوسطه در یک خیاطی در استانبول شروع به کار کرد و بعد ابرو به عنوان یک فروشنده در یک فروشگاه لباس هم کار می کرد. به نقلی ابرو که بخاطر صدا و چهره ی زیبا توسط کلوپ نوار پر کنی " ماش " کشف شد و اولین آلبوم خود را در سال 1993 وارد بازار کرد .
ولی در اصل گوندش تو همون سالها چند تا از مشتریها که صدای ابرو رو شنیده بودن فهمیدن که
صدای ابرو قشنگه و اون رو به ( نشه دمیرکت ) ( شرکت موزیک ) بردن, و خواستن صدای اون رو به عنوان یک صدای خوب و زیبا به همه اعلام کنن.اون شرکت چون اون زمان هنوز تشکیل نشده بود برای اینکه صدای ابرو رو ضبطش کنن ابرو رو به دست آقای( سلچول تکی ) و یکی از مشتریها سپردن.وابرو هم با این دو شخص معروف موزیک اون زمان همکاری کرد. قبل از اینکه ابرو آلبومی بده بیرون و معروف بشه برای اینکه بتونه رو صحنه خوب کار کنه و به صحنه عادت کنه به نزد خانم امل سایین رفت و پیش اون کار کرد.خواننده زیبا در مدت زمان کوتاهی برای اینکه آلبوم بده بیرون شروع به کار کرد.

سال ۱۹۹۳ اولین آلبومش به نام Tanri Misafiri ( مسافر الهی ) در دنیای موزیک محشری به پا کرد.صاحبان شرکتی که ابرو اونجا بود با این آلبوم میلیونها پول در آوردن که ابرو با این آلبومش چند تا جایزه گرفت. سال ۱۹۹۴ در کانال Kral به عنوان بهترین خواننده زن تا سه سال جایزه رو گرفت.

ابرو بلافاصله بعد از اولین آلبومش آلبوم دوم خودشو به نام Tatlı Bela ( عشق شیرین ) رو شروع به ساختن کرد و بعد ازچند وقت که آماده شد اون رو پخش کرد. خواننده جوان تو این آلبوم آهنگهای رومانتیک خواند.

آلبوم سومش سال ۱۹۹۵ به اسم Ben Daha Büyümedim ( من هنوز بزرگ نشدم ) پخش شد.توی این آلبوم آهنگهای Firtinalar ( طوفان ها ) و اok Mu Gardünüz ( آیا شادابی را برای من زیاد دانستی ) عصیان میکنه. این آلبوم سرآغاز دوستی ابرو با Serdar Ortaç بود.

چهارمین آلبومش به اسم Kurtlar Sofrasi ( سفره گرگها ) در سال ۱۹۹۶ بیرون اومد . در این میان پیشنهاد بازیگری به ابرو می شد و اون تو سریالهایی که اسم آلبومش رو داشتن به عنوان نقش اول بازی میکرد.

بعد از دو سال فاصله یعنی در سال ۱۹۹۸ آلبوم Sen Allahin Bir Lütfüsün ( تو لطفی از جانب خداوند هستی ) به بازار موزیک اومد.آهنگ ۱۲ در این آلبوم به طرز و روش خود ابرو بوده.
ابرو سال ۲۰۰۰ با یک آلبوم خیلی جدیدی ظاهر شد به اسم Dِn Ne Olür ( برگرد چی میشه ). توی استودیو وقتی داشت میخوند جلوی فیلمبردارا خونریزی مغزی میکنه و به زمین میوفته و در جای دیگه من شنیدم که به خاطر تومورمغزی بوده و وحالا نیز در سلا متی کامل به سر می برد . بعد از اینکه مدتی در بیمارستان بود یک مدت طولانی استراحت کرد و مجبور شد از طرفدارانش دور بمونه. طرفدارانش برای اینکه نسبت به ابرو ابراز علاقه کنن با خریدن آلبوم Dِn Ne Olür اون سال بالاترین رکورد خرید آلبوم در ترکیه رو رقم زدن.
توی این آلبوم که کارگردان اون آقای تاربک آقانسی که آهنگسازی از آهنگسازهای جوان اون سال بود آهنگ Hata ( خطا ) که مال Sezen Aksu بود جای گرفته بود.توی این آلبوم یه سورپریز هم بود که آهنگ Deli Deli ( مجنون مجنون ) بود که آهنگ بچه ها بود.ابرو بعد از یه استراحت طولانی شنبه ۱۱ مارس ۲۰۰۰ در مرکز Bestençi کنسرتی اجرا کرد که پول این کنسرت رو به بیمارستان بخشید. ابرو گوندش یک بار نیز ازدواج کرده ( با یک وکیل ) که بخاطر مشکلات مالی به طلاق منجر شد وهم اکنون نیز در استانبول زندگی میکند.در یک منبع دیگه شنیدم که ابرو سومین ازدواجش رو هم کرده ولی من درست دقیق نمیدوم .

ابرو در سال ۲۰۰۱ با ارائه یکی از بهترین آلبوم هایش دنیای موزیک ترکیه رو متحول کرد. نام این آلبوم Ahdım Olsün ( قسم میخورم ) است که دو ترانه Sensizim ( بی تو هستم ) و Seni Seviyorum ( تو را دوست میدارم ) آنرا از دیگر آلبومهایش متمایز ساخته است. و همچنین ترانه ی Allah Seninle Olsun ( خدا نگهدارت باشه ) از ریتم خواصی برخورداره که طرفدارهای زیادی را دارا میباشد .

بعد از اون یکسال استراحت کرد و در پایان سال ۲۰۰۳ آلبوم جدید خودش و به عرصه موزیک تقدیم کرد که در این آلبوم حرفهای نگفته ی خودش و بیان کرده در این آلبوم آهنگی با نام Alev Alev ( شعله وار شعله وار) هست که ابرو این آلبوم رو با این آهنگ تبلیغ کرده بهترین آهنگ این آلبوم از نظر معنی آهنگ Ben Insan Değilmiyim ( من انسان نیستم؟ ) هست و این البوم از بهترین آلبوم های خودش می باشد . این آلبوم در سال ۲۰۰۳ با نام Şahane ( شاهانه) با 15 Track به علاقه مندانش تقدیم کرد در این آلبوم از ترانه هایی مثل Tِvbekar ( توبه کار ) Anlatamam (غیر قایل تعریف ) Mümkünse ( ممکن نیست ) وErkeksen Sِyle ( مردانه بگو ) و..... استفاده شده که بسیار لذت بخش است.

این خواننده موفق بعد از آلبوم شاهانه که خیلی زیبا بود در آخر سال ۲۰۰۴ آلبوم Bize De Bu Yakişir (این برازنده ی ماست . لایق خوشی نبودیم ) را عرضه کرد که در ترکیه رتبه سوم را بدست آورد این آلبوم 13 تا Track زیبا داره که کل اهنگ های ابرو تا سال ۲۰۰۴ به 112 آهنگ رسیده . نام اولین آهنگ این آلبوم Seninle اok Işim Var ( با تو خیلی کار دارم ) می باشد . دیگر آهنگهای این آلبوم مثل Sِyleyin ( بهش بگین ) Hani( کو. کجاست ) Hasret Rüzgarları( بادهای حسرت ) Dahası Var ( هنوز هست ) و..... که این آلبوم رمانتیک را تقدیم علاقه منداش کرد در یکی از آهنگ های این ابرو یکی از ترانه های ابراهیم تاتلوسس را خونده که میشه گفت ریتم خوندن را 30% تغییر داده ولی آهنگش کلا تغییر کرده نام این آهنگ (دوی سون داغلار تاشلار) هست که درآلبوم ابرو با نام Yaşamak Bu Değil . il ( این زندگی نیست ) که ترانه ای زیباست برای من که از هر دو تا خواننده خوشم میاد ازهر دو تا ترانه هم خوشم میاد ٬ اگه نمیدونید لازمه اینم بگم که یک بار ابراهیم ت از ابرو خواستگاری کرده بود و همین طور هم سردار اورتاچ چند باری از ابرو خواستگاری کرده و بی نتیجه مونده بود. فکر کنم آلبوم جدید ابرو گوندش تا آخر شهریور 85 تقدیم همه ی علاقه مندانش بشه .
فول آلبوم Ebru Gondes
برای دانلود آلبوم ها باید روی نام آلبوم کلیک نمایید
| Name | Size | ||
|---|---|---|---|
| Ahdim Olsun 2001.zip | 53.6 MB | ||
| Ben daha Buyumedim 1995.zip | 50.8 MB | ||
![]() | |||