اس ام اس های عشقولانه و لاو
LoVe SmS "OR" Payamake Eshghoolane
آرشیو انواع اس ام اس و جک (برای خواندن آرشیو هر کدام از بخش ها روی آنها کلیک کنید) *.* اس ام اس های عاشقانه *.*
*.* اس ام اس های سرکاری *.* *.* جوک کوچولو.. *.*
*.* جملات عاشقانه *.* *.* پیامکهای عاشقانه *.*
از تشنگی می مردیم
خدا رو شکر عشق هست و خون دل می خوریم تا زنده بمونیم ![]()
پروانه احساسم در دام عنکبوتی افتاد ٬ که عنکبوتش سیر است ٬ نه میتواند پرواز کند ٬ نه میتواند بمیرد . . . ![]()
طعنه بر خاریی من ای گل بی خار مزن
من به پای تو نشستم که چنین خار شدم... ![]()
ای کاش دنیا ساعت بود و من و تو عقربه های آن تا هر یک ساعت یک بار به هم میرسیدیم . . . ! ![]()
امواج زندگی حتی اگه تو را به ته دریا میبرد با آغوش باز پذیرا باش
آن ماهی که همیشه بر سطح آب میبینی " مرده " است . . . ![]()
دلم تنگ است ٬ دلم میسوزد از باغی که میسوزد .
نه دیداری ٬ نه بیداری ٬ نه دستی از سر یاری
مرا آشفته میدارد چنین آشفته بازاری . . . ![]()
میگن غمتو به هیچکس نگو ٬ حتی به چشات ٬ چون اونم اشک میریزه و رسوات میکنه . ![]()
آفتاب پنجره را میشناسد ٬ حتی اگر بسته باشد
مهتاب به دیدارم میآید حتی اگر خسته باشد
و دل هوای تو را دارد حتی اگر شکسته باشد . . . ![]()
آرزو هایم زیر انبوهی از خاکستر
هنوز نفس می کشد
هنوز شعله ورند
نسیم مهربانی تو کی می وزد ![]()
آدما از جنس برگند . گاهی سبزند ، گاهی پائیزن و زردند . زمستون دیده نمیشن . تابستون سایبون سبزند. آدما خیلی قشنگن . حیف که هر لحظه یه رنگند ... ![]()
هر دم به بهانه ای تو را یاد کنم / افسرده دلم را به یاد تو شاد کنم
بی تو دل من چون کلبه ای محزون است / با یاد تو این خرابه آباد کنم . . . ![]()
گل نیست چنین سرکش و رعنا که توئی / مه نیست بدین گونه فریبا که توئی
غم بر سر غم ریخته آنجا که منم / دل بر سر دل ریخته آنجا که توئی . . . ![]()
در عشق تو از بس که خروش آوردیم
دریای سپهر را به جوش آوردیم
چون با تو خروش و جوش ما درنگرفت
رفتیم و زبانهای خموش آوردیم
مختارنامه/عطار ![]()
باید تو رو پیدا کنم شاید هنوز هم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست . . . ![]()
اگر دریای دل آبی ست ٬ توئی فانوس شبهایش
اگر حرفی زدم از گل ٬ توئی مفهوم معنایش . . . ![]()
اندر دل من بدین عیانی که تویی
وز دیده من بدین نهانی که تویی
وصاف ترا وصف نداند کردن
تو خود به صفات خود چنانی که تویی
خواجه عبدالله انصاری ![]()
می خور که به زیر گل بسی خواهی خفت
بی مونس و بی رفیق و بی همدم و جفت
زنهار به کس مگو تو این راز نهفت
هر لاله که پژمرد نخواهد بشکفت ![]()
الله به فریاد من بی کس رس
فضل و کرمت یار من بی کس بس
هر کسی به کسی و حضرتی مینازد
جز حضرت تو ندارد این بی کس کس ![]()
خودم افتخار میکنم ٬ چون قلب کسی را تسخیر کرده ام که هنوز
کسی اجازه وارد شدن به آن را نداشته و نخواهد داشت . . . ![]()
ای عشق مرا به شطّ خون خواهی بُرد
چون قیس به وادی جنون خواهی بُرد
فرهاد صفت در آرزویی شیرین
دنبال خودت به بیستون خواهی بُرد ![]()
خدایم ای خدایم ای خدایم / صدایت میکنم بشنو صدایم
صدای خسته و تنها ترینم / که زیر موج نامهربانان شکستم . . . ![]()
من درد تو را ز دست آسان ندهم
دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم ![]()
دوستان عاشق شدن کار دل است / دل چو دادی ، پس گرفتن مشکل است
تا توانی با رفیقان همرنگ باش / یا مزن لاف رفیقی یا حقیقت مرد باش ![]()
ای کـــاش دلـــم اســیـــر و بــیـمار نبود
در بـــنـــد نــــگاه او گــــرفــتــار نــبـود
من عاشق واو زعشق من بی خـبر است
ای کــاش دل و دلــبــــر و دلـــدار نـبود ![]()
هیچوقت نگفته اند که به زور باید لبخند زد ٬ بعضی وقتها باید تا نهایت آرامش گریست
آنگاه تبسمی مهمان لبهایت میشود که زیباتر از رنگین کمان بعد از باران است . . .


نظرات () .
این مشکلات هستند که ما را میسازند
یک دختر مراکشی همراه پدرش که شغل او نخ ریسی بود زندگی می کرد. از بخت خوب پیرمرد پولدار می شه و تصمیم می گیره دخترش رو یک سفر با کشتی به دریای مدیترانه ببره. اما کشتی با طوفان مواجه می شن و کشتی غرق می شه. پدر می میره و دختر به ساحل مصر می رسه.
یک خانواده مصری که کارشون نساجی بوده میان و اون دختر رو با خودشون به خونه می برن و بهش نساجی یاد می دن. اما این آخر خوش این داستان نبود. یک روز یک دزد دریایی که کارش برده فروشی و برده دزدی بود اون دختر رو می دزده و در بازار استانبول به یک مرد که شغلش دکل سازی بود می فروشه. مرد خوشحال بود اما یکی از محموله های دکل این مرد رو دزد دریایی می دزده و اون مرد دیگه قادر به خریدن برده دیگری نبود. به خاطر همین دختر مجبور می شه تنهایی تمام کار دکل سازی رو انجام بده. بعد از اینکه تمام کار رو یاد گرفت مرد دکل ساز اون دختر رو از بردگی آزاد می کنه و چون از اون دختر راضی بود با اون شریک می شه.
اما این بازم پایان خوش قصه نبود. یک روز وقتی که دختر داشت محموله ای رو به جاوه می برد کشتی دوباره دچار طوفان می شه و اون دختر دوباره به سواحل غریب می رسه. وقتی که روی ماسه های ساحل چین نشسته بود و داشت به بخت بد خودش فکر می کرد، یک نگاهی به آسمان انداخت و شروع کرد به غرغر کردن. ولی خدا داشت از اسمون به اون لبخند می زد. در همین لحظه مأموران امپراطور اون رو می گیرن و به قصر می برن.
توی چین یک افسانه ای بوده که یک روز یک زن خارجی می آد و برای امپراطور یک خیمه می سازه. امپراطور هم هر سال افرادش رو برای جمع آوری زنان خارجی می فرستاده تا خیمه رو بسازن. وقتی اون دختر به دربار امپراطور رسید امپراطور جوان بهش گفت آیا می تونی یه چادر بسازی؟ دختر که خیلی ترسیده بود پیش خودش فکر کرد که این نمی تونه کار سختی باشه. گفت شاید بتونم.
اول از پادشاه طناب خواست. اما در آنجا طناب نبود. پس دختر با به یاد آوردن حرفه پدر شروع به بافتن طناب کرد..
دوم گفت پارچه لازم دارم. اما پارچه هم نبود. بعد دختر به فکر فرو رفت و باز با یاد آوردن حرفه خانواده مصری شروع به بافتن پارچه کرد.
سوم از امپراطور درخواست دیرک کرد. ولی دیرک هم نبود. این بار به یاد کار سخت دکل سازی که از آن مرد استانبولی یاد گرفته بود شروع به ساخت دیرک کرد و بعد با به یادآوردن تمام چادرهایی که در طول زندگیش دیده بود خیمه رو بر پا کرد.
امپراطور خوشحال شد و به دختر گفت هر آرزویی داری بگو تا من برآورده کنم و هر چیز مکه می خواهی بگو تا به تو بدهم.
اما دختر به امپراطور گفت که من نه خانواده دارم نه خانه. پادشاه جوان هم که از صنعت دست دختر بسیار راضی بود و از آنجایی که دختر زیبا هم بود تصمیم گرفت تا با اون ازدواج کنه.
و اون دختر سالهای سال در کنار همسر و فرزندش که خدا به اون بخشید با خوبی و خوشی در سلامت کامل زندگی کرد.
شاید کسی توی زندگیش انقدر سوار کشتی نشه و این همه بدشانسی نیاره ولی این داستان یک درس بزرگ رو به ما می ده و اون اینه که اگر چه مشکلات و سختی ها باعث ناراحتی ما می شه ولی اونها ما رو می سازن. در زبان چینی کلمه بحران از دو کلمه (وی-چی) تشکیل می شه. که به معنای خطر و فرصته. یعنی شخصیت ما در نقاط امن زندگی شکل نمی گیره. بلکه در دل خطر فرصتی برای پیروزی و یاد گیری ما وجود داره.
هلن کلر می گه: در دنیا رنجهای بسیاری وجود داره، ولی راههای بسیاری هم برای برطرف کردن اون رنجها وجود داره.
همون طوری که دیدیم اون دختر در تمام مشکلات و بد شانسی ها درسهایی رو گرفت که یکروز به دردش خورد.
شاید امروز نوبت من باشه که توی بهرانهای زندگی غرق بشم. ولی در دل اون حتماً یک پیروزی وجود داره.
سربلند و پیروز باشید..
منتظر نظراتتون در وبلاگم هستم
نظرات () ١٠ خواسته جهانی زنان از همسرانشان
این دستورات مختص به زوج خاصی نیست ؛ اینها ده چیزی است که تعداد بسیار زیادی از همسران از شوهرانشان میخواهند.توجه کنید اینها خواستههای آنهاست نه نیاز زوحی شان . از لحاظ فردی هرکسی مسئول نیازهای عاطفی خویش است و باید آنها را پر کند .ما معتقدیم 4 نیاز روحی اساسی وجود دارد :نیاز به دوست داشتن ودوست داشته شدن ، نیاز به تعلق داشتن ، نیاز به داشتن تصور ذهنی خوب از خود و نیاز به آزادى .و اما خواستههای همسرتان از شما:
1.هر روز به او بگویید که دوستش دارید :
هر کسی دوست دارد تایید شود و بداند که اطرافیان او را دوست دارند .بهترین راه برای تایید همسرتان – که برایش بسیار مهم است –این است که خیلی ساده هر روز به او بگویید دوستش دارید . گاهی دستانش را بفشارید و این جمله را زمانی که شما را بدرقه میکند بگویید .
2. درک کردن و بخشش داشتن :
روزهایی هست که همسرتان اشتباهاتی انجام دهد و یا کمتر به شما رسیدگی کند . همیشه به خاطر داشته باشید که هیچ کس کامل نیست . در این مواقع خواسته همسرتان این است که او را درک کنید و او خود را سزاوار بخشش شما میداند . بدانید که هیچ رابطه ای بدون بخشش دوام ندارد.
3. گفتگو کنید :
نگذارید کار به جایی برسد که هیچ حرفی با همسرتان نداشته باشید درباره بچهها کارتان و حتی آب و هوا با هم صحبت کنید.چرا که گفتگو نکردن اولین جرقههای یک رابطه سرد است.
4. وقتی برای همسر و فرزندانتان اختصاص دهید :
این زمان به دست شما محقق میشود و باید کیفیت با هم بودن را بالا ببرید یعنی تمام طرحها و برنامههای آن روز را به میل آنها هماهنگ کنید . فقط خالی کردن برنامه روزانه برای با هم بودن کافی نیست بلکه باید برای این زمان برنامه ریزی کنید و به خود ثابت کنید که برای عزیزترینهای زندگی تان عشق و احترام قائلید.
5.بیشتر بگویید بله به جای نه:
عادت به منفی نگری و مخلفت شما را از عزیزانتان دور میکند . سعی کنید دربرابر بعضی خواستهها نه نگویید .با گفتن همین کلمه ساده بله همسرتان را متعجب و خوشحال کنید.
6.خوب گوش دهید:
همسرتان را با این مهارت میتوانید عاشق تر کنید . همسر شما فقط گوشهای شما را برای شنیدن نمیخواهد بلکه باید با قلبتان به او گوش دهید و او را بفهمید .
7. دلبستگی و مهربانی:
چقدر در طول روز به همسرتان میگویید لطفا یا متشکرم یا اورا میبوسید . متاسفانه بعضی از زوجین فراموش میکنند با هم مهربان باشند و این کلید موفقیت را در زندگی از دست میدهند .
8. بعضی از وظایف خانه و کودک را با هم تقسیم کنید:
یکی از مهمترین دعواهای زناشویی بر سر همین مساله جزئی است.خرده کاریهای خانه و بچهها تنها مسائل همسرتان نیستند چه خوب است کمی غرور و سبقه خانودگی خود را کنار بگذارید و با این کار زندگی شیرین تری داشته باشید . شاید اوائل سخت باشد اما خود کم کم معجزه اندک کمک به همسر را خواهید دید .
9.اوغات فراغت و برنامه ریزی:
اگر همسر شما شاغل است ساعات بیکاری او و اگر همسرتان شاغل نیست خود به او مرخصی دهید . این روزها بگذارید او آزاد باشد و نگران بچهها ، شما ؛ خانه ؛ و .. نباشد . بگذارید در این اوغات فراغت به خود و خواستههای شخصی اش برسد .
10.به او سفارش کنید و خود نیز مراقب سلامت روحی و جسمی خودتان باشید:
بساری از مردان مراقب سلامتی خود نیستند و این برای همسرانشان مشکل بوجود میآورد و این افراد به سلامتی طرف مقبل هم اهمیت نمیدهند و لی به خاطر داشته باشد همسرتان نمیتواند مدام دنبال شما باشد. چرا که او عشق شما و همسر شماست نه مادرتان و خود نیاز به توجه دارد ؛ پس به سلامتی خود و او اهمیت دهید .
نظرات () یک حقیقت تلخ !
یه نفر خوابش میاد و واسه ی خواب جا نداره
یه نفر یه لقمه نون برای فردا نداره
یه نفر می شینه و اسکناساشو می شمره
می خواد امتحان کنه که تا داره یا نداره
یه نفر از بس بزرگه خونشون گم می شه توش
اون یکی اتاقشون واسه همه جا نداره
بابا می خواد واسه دخترش عروسک بخره
انتخابم می کنه ، پولشو اما نداره
یکی دفترش پر از نقاشی و خط خطیه
اون یکی مداد برای آب و بابا نداره
یکی ویلای کنار دریاشون قصره ولی
اون یکی حتی تو فکرش آب دریا نداره
یکی بعد مدرسه توپ چهل تیکه می خواد
مامانش میگه اینا گرونه اینجا نداره
یه نفر تولدش مهمونیه ،همه میان
یکی تقویم واسه خط زدن رو روزا نداره
یکی هر هفته یه روز پزشکشون میاد خونش
یکی داره می میره ، خرج مداوا نداره
یکی انشاشو می ده توی خونه صحیح کنن
یکی از بر شده درد و ، دیگه انشا نداره
یه نفر می ارزه امضاش به هزار تا عالمی
یکی بعد عمری رنج و زحمت امضا نداره
تو کلاس صحبت چیزی می شه که همه دارن
یکی می پرسه آخه چرا مال ما نداره
یکی دوس داره که کارتون ببینه اما کجا
یکی انقد دیده که میل تماشا نداره
یکی از واحدای بالای برجشون می گه
یکی اما خونشون اتاق بالا نداره
یکی جای خاله بازی کلاس شنا می ره
یکی چیزی واسه نقاشی ابرا نداره
یکی پول نداره تا دو روز به شهرشون بره
یکی طاقت واسه ی صدور ویزا نداره
یکی فکر آخرین رژیمای غذاییه
یکی از بس که نخورده شب و روز نا نداره
یکی از بس شومینه گرمه می افته از نفس
یکی هم برای گرمای دساش ها نداره
دخترک می گه خدا چرا ما ... مادرش می گه
عوضش دخترکم ، او خونه لیلا نداره
یه نفر تمام روزاش پر رنج و سختیه
هیچ روزیش فرقی با روزای مبادا نداره
یکی آزمایش نوشتن واسش ،اما نمی ره
می گه نزدیکیای ما آزمایشگا نداره
بچه ای که تو چراغ قرمزا می فروشه گل و
مگه درس و مشق و شور و شوق و رؤیا نداره
یه نفر تمام روزا و شباش طولانیه
پس دیگه نیازی به شبای یلدا نداره
یاد اون حقیقت کلاس اول افتادم
دارا خیلی چیزا داره ولی سارا نداره
راستی اسمو واسه لمس بهتر قصه می گم
ملیکا چه چیزایی داره که رعنا نداره ؟
بعضی قلبا ولی دنیایی واسه خودش داره
یه چیزایی داره توش که توی دنیا نداره
همیشه تو دنیا کلی فرق بین آدما
این یه قانون شده و دیروز و حالا نداره
خدا به هر کسی هر چیزی دلش می خواد بده
همه چی دست اونه ،ربطی به شعرا نداره
آدما از یه جا اومدن ، همه می رن یه جا
اون جا فرقی میون فقیر و دارا نداره
کاش یه روزی بشه که دیگه نشه جمله ای ساخت
با نمی شه ، با نمی خوام ، با نشد ، با نداره
شعر از : مریم حیدرزاده
نظرات ()
نظرات () اسرار موفقیت در زندگی
عمر شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید.
آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد.
تنها راهی که به شکست می انجامد، تلاش نکردن است.
دشوارترین قدم، همان قدم اول است.
امید، درمانی است که شفا نمی دهد، ولی کمک می کند تا درد را تحمل کنیم.
بجای آنکه به تاریکی لعنت فرستید، یک شمع روشن کنید.
آنچه شما درباره خود فکر می کنید، بسیار مهمتر از اندیشه هایی است
که دیگران درباره شما دارند.
همواره بیاد داشته باشید آخرین کلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد.
برای کسی که آهسته و پیوسته می رود، هیچ راهی دور نیست.
وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است
که شما چیز زیادی از آن نخواسته اید.
در اندیشه آنچه کرده ای مباش، در اندیشه آنچه نکرده ای باش.
امروز، اولین روز از بقیة عمر شماست.
آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است.
وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند،
نه رفتار و عملکرد شما.
سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد.
اگر همان کاری را انجام دهید که همیشه انجام می دادید،
همان نتیجه ای را می گیرید که همیشه می گرفتید.
ما زمان را تلف نمی کنیم، زمان است که ما را تلف می کند.
افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند.
پیش از آنکه پاسخی بدهی با یک نفر مشورت کن
ولی پیش از آنکه تصمیم بگیری با چند نفر مشاوره ای داشته باش.
کار بزرگ وجود ندارد، به شرطی که آن را به کارهای کوچکتر تقسیم کنیم.
کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید.
انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند.
آنکه می تواند نسبت به نیکی دیگران ناسپاس باشد، از دروغ گفتن باک ندارد.
هرکس، آنچه را که دلش خواست بگوید، آنچه را که دلش نمی خواهد می شنود.
اگر هر روز راهت را عوض کنی، هرگز به مقصد اصلی نخواهی رسید.
کسانی که نمی توانند فرصت کافی برای تفریح بیابند،
دیر یا زود وقت خود را صرف معالجه می کنند.
صاحب اراده، فقط پیش مرگ زانو می زند، و آن هم در تمام عمر، بیش از یک مرتبه نیست.
وقتی شخصی گمان کرد که دیگر احتیاجی به پیشرفت ندارد، باید تابوت خود را آماده کند.
کسانی که در انتظار زمان نشسته اند، آنرا از دست خواهند داد.
کسی که در آفتاب زحمت کشیده، حق دارد در سایه استراحت کند.
بهتر است دوباره سئوال کنی، تا اینکه یکبار راه را اشتباه بروی.
هرگاه مشکلی را مطرح می کنید، برای رفع آن هم راه حلی پیشنهاد کنید.
کیفیت جامع یعنی درست انجام دادن همه کارها در همان بار اول.
آنقدر شکست خوردن را تجربه کنید تا راه شکست دادن را بیاموزید.
اگر خود را برای آینده آماده نسازید، بزودی متوجه خواهید شد که متعلق به گذشته هستید.
خانه ات را برای ترساندن موش، آتش مزن.
خودتان را به زحمت نیندازید که از معاصران یا پیشینیان بهتر گردید،
سعی کنید از خودتان بهتر شوید.
اینجا، کار تمام نشده است، حتی آغاز پایان هم نیست، اما شاید پایان آغاز باشد.
خداوند به هر پرندهای دانهای میدهد، ولی آن را داخل لانهاش نمیاندازد.
تنها راهی که به شکست میانجامد، تلاش نکردن است.
درباره درخت، بر اساس میوهاش قضاوت کنید، نه بر اساس برگهایش.
از لجاجت بپرهیزید که آغازش جهل و پایانش پشیمانی است.
انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمیزند که خیال میکند
دیگران را فریب داده است.
کسی که دوبار از روی یک سنگ بلغزد، شایسته است که هر دو پایش بشکند.
هرکه با بدان نشیند، اگر طبیعت ایشان را هم نگیرد، به طریقت ایشان متهم گردد.
کسی که به امید شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است.
اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت.
اینکه ما گمان میکنیم بعضی چیزها محال است، بیشتر برای آن است
که برای خود عذری آورده باشیم.
نظرات () پند زندگی : ازدواج و عشق
ازدواج درست و پایدار، ازدواجی است که زوجین از آن احساس رضایت و خوشبختی کنند، ازدواجی است که اساسش بر ستون محکم عشق بنا شده باشد، نه آن که پایه های عظیم آن روی موجی از هوس ها و هیال های خام گذاشته شود و نام آن را عشق بپندارد.
عشق، نیاز برتر انسان است، ولی کدام عشق؟ عشق حقیقی یا عشق مجازی؟ عشق راستین و حقیقی که حکمران و فرمانروای آن قوه عقل است، یا عشق دروغین و شهوانی که حاکم آن قدرت غریزه جنسی و پیروی از هوی و هوس است؟
هیچ چیز مانند کلمه عشق، خیال انگیز نیست. در بین کلمات، لفظ عشق شاید از معدود کلماتی باشد که این همه تعبیرات مختلف و ضد و تقیض در مورد آن شده است. گاهی آن را ستوده اند مانند گوته، شاعر نامی آلمان، که می گوید:
عشق، افسر زندگی و سعادت جاودانی است. گاهی تیرهای زبان و قلم را به سوی آن پرتاب کردند و آن را مورد نکوهش قرار دادند، مانند کارلایل که بی پروا در مورد عشق سخن رانده و گفته است:
عشق، تنها یک جنون نیست، بلکه ترکیبی است از چند جنون.
معناهای زیادی برای عشق بیان کرده اند. عشق از نگاه برخی، کشش و جاذبه نیرومند و خارق العاده میان دو موجود جاندار یا بی جان است. عشق و علاقه ای که انسان به جمادات دارد از خودخواهی او ناشی می گردد؛ بدین معنا که انسان اشیاء را برای آن می خواهد که فدای آسایس خود بکند. عشق و علاقه مفرط بین زوجین، بدین شکل است که هر یک از آنها سعادت و آسایش دیگری را می طلبد و از گذشت و ایثار درباره دیگری لذت می برند. این نوع عشق، در مسیر یک هدف عالی و ارزنده است که هیچ چیز بالاتر از آن تصور نمی شود؛ زیرا قدرت نوآوری و خلاقیت آن به حدی است که به راحتی می تواند هر مانع و مشکلی را تحت الشعاع خود قرار دهد و به سرعت همه موانع را در مسیر تکامل پشت سر بگذارد. منظور ما از ازدواج درست و پایدار، همین عشق است. تمام ستایش های شاعران، عارفان، نویسندگان و ... از لفظ عشق نیز به سبب همین نیروی عظیم و خلاقیت بی نظیر و اعجاب انگیز عشق است.
عشق از نگاه بعضی، جاذبه و کشش نیرومند و قوی میان دو شخص است که به واسطه آن، دو فرد به سوی گناه و آلودگی و سقوط در لجنزار فحشا سوق داده می شوند.
اگر منظور از عشق این معنا باشد، هر چه در مذمت و نکوهش او گفته شود کم است. اگر منظور از عشق، نیرو و جاذبه دیوانه کننده و مخرب حاکم حقیقی بدن یعنی عقل باشد، هر چه در مذمت او بگوییم کم است. میان این دو نوع عشق، تفاوت بسیار از زمین تا آسمان است.
عشق از نگاه نخست، انسان را به هدفی عالی می رساند و حلال مشکلات و برطرف کننده نقصان ها و نارسایی ها در نظام خانواده و اجتماع است. عشق از نگاه دوم، انسان را از مرز شرف و عزت و انسانیت به ته دره های گناه و عصیان سوق می دهد.عشق در نگاه اول، عشقی راستین و حقیقی است و در آن خدعه و نیزنگ برای رسیدن به هدف شومی همانند وصل نیست.
ولی در عشق دروغین و مجازی انواع حیله ها و نیرنگ ها به کار می رود و عاشق، فردی متظاهر و دروغگو است که در لفافه زیبای لفظ عشق می خواهد به وصال معشوق برسد و بس. در نگاه اول، عاشق تا آخرین لحظات زندگی به پای معشوق می سوزد و می گدازد و به او وفادار است؛

زیرا او عاشق حقیقی است. این عشق تنها داروی شفابخش و التیام دهنده ضعف ها و کمبودها و نارسایی هایی است که معمولا در نظام خانواده پیش می آید، می باشد و هدایت کننده انسان به سوی سعادت و بهروزی است، ولی در نگاه دوم، برعکس است. نقطه آغاز و ابتدای این عشق، یک بوسه است و نقطه آخر این عشق، وصل و کام دل برگرفتن از معشوق، عاشق مجازی همین که به معشوق دست یافت و غریزه جنسی خود را اشباع ساخت، دیگر نه عاشق و نه معشوقی.
امروزه جوانانی خام و ناپخته ای دیده می شوند که مدام دم از شور عشق و عاشقی خود می زنند و خود را یگانه عاشق و دلباخته روزگار می دانند و می گویند هر سری که در او عشق نیست باید در بازار کدوفروشان در معرض فروش قرار داد، ولی غافل از عشق حقیقی هستند. عشق در نگاه اول، نتیجه و ثمر نیکو دارد ولی در نگاه دوم، نتیجه و ثمره اش بعد از رسیدن به وصال بر ملا خواهد شد و کار به رسوایی خواهد کشید
ناپلئون سوم عاشق و دلباخته دوشیزه ای زیبا بود که در حسن و دلبری یکتا بود. ناپلئون با او ازدواج کرد.
درباریان فرانسه با این پیوند زناشویی موافق نبودند. ناپلئون که به سختی دلش در گرو جمال و قامت رعنای دلداده و معشوق خویش بود، به آنان توجهی نکرد و گفت:
من زنی را دوست می دارم و بر سایر زن های ناشناسی که مقصود شماست. مقدم می دارم. ناپلئون هنگامی که از وصل معشوق بهره مند گردید و کام دل از دلداده خویش برگرفت، طولی نکشید که آتش عشق او به سردی گرایید و زندگی شیرنیش به تلخی مبدل گشت.
او شب ها کلاهی نمدین بر سر می نهاد و از در نهانی کاخ خارج می شد و به دیدار معشوقه ای دیگر که در انتظارش بود می رفت. زن زیبای ناپلئون که گول عشق دروغین او را خورده بود، در کاخ سلطنتی می سوخت و چاره ای جز ساختن نداشت.
لفظ عشق، لفظی است که افراد هوسران و شهوت پرست برای رسیدن به مقصد شوم و پلید خود به این لفظ متوسل می شوند و لفظ زیبای عشق را پلی برای رسیدن به معشوق قرار می دهند.
عشق های مجازی با آمیزش جنسی خاموش می شود. اگر بنیان محکم زندگی بر این نوع عشق بنا شود، هر لحظه باید انتظار فروریختن ساختمان ازدواج را کشید. تنها عشقی که ضامن بقای نظام خانواده و ایجاد مهر و محبت بیش تر در خانه می شود، عشق حقیقی است.
نظرات () جملات انرژی بخش
معیار واقعی بودن تصمیم ان است که دست به عمل بزنیم> >>>>>>>>>>>> انتونی رابینز
اجازه نده ترس تو را فلج سازد>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> مارک فیشر
افرادی که از ریسک کردن میترسند به جایی نمیرسند>>>>>>>>>>>>>>> مارک فیشر
منشا همه بیماریها در فکر است>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> ژوزف مورفی
رحمت خداوند ممکن است تاخیر داشته باشد اما حتمی است>>>>>>> >>>> انتونی رابینز
چنانچه نیک اندیش باشید خیر و خوشی به دنبالش خواهد امد>>>>>>>>>> ژوزف مورفی
افراد موفق هیچ وقت اجازه نمیدهند که شرایط ازارشان دهد>>>>>>>>>>> مارک فیشر
افرادی که زمان را در انتظار شرایط عالی از دست میدهند هرگز موفق نمیشوند> مارک فیشر
اعمال ثابت ما سرنوشت ما را تعیین میکند.>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> انتونی رابیتز
هنگامی که تخیلات و منطق در ضدیت با هم قرار بگیرند تخیلات پیروز میشوند. مارک فیشر
وقتی که هدف روشنی داشته باشیم احساس روشنی به ما دست میدهد. >>>> انتونی رابینز
ترس را از خود بران و با خود بگو من با نیروی شعور خود قدرت انجام هر کاری را دارم. ژوزف مورفی
هر کس از قدرت انتخاب برخوردار است پس سلامتی و شادی را انتخاب کند.>>> ژوزف مورفی
قانون زندگی , قانون باور است.>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> ژوزف مورفی
اعتقادات ما اعمال افکار و احساسات ما را شکل میدهد>>>>>>>>>>>>>> انتونی رابینز
با هر تصمیمی تغییری تازه در زندگی اغاز میکنید.>>>>>>>>>>>>>>>> انتونی رابینز
برای شروع باید باور داشته باشی که میتوانی سپس با اشتیاق شروع کنی.>>> مارک فیشر
اگر نمیدانی به کجا میروی به هیچ کجا نخواهی رسید.>>>>>>>>>>>>>>> مارک فیشر
نبوغ در سادگی نهفته است>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> مونزارت
این روشنی هدف است که به شما نیرو میبخشد>>>>>>>>>>>>>>>>>>> انتونی رابینز
در زندگی شکست وجود ندارد بلکه فقط نتیجه موجود است>>>>>>>>>>>> انتونی رابینز
تمام کسانی که ثروتمند شده اند باور داشته اند که میتوانند ثروتمند شوند.>>>> مارک فیشر
باور به طور خود بخود به اجرا در میاید>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> ژوزف مورفی
نه موفقیت و نه شکست یک شبه ایجاد نمیشود.>>>>>>>>>>>>>>>>>>> انتونی رابینز
به ضمیر باطن خود به صورت یک هوش زنده و یک یار موافق بنگرید>>>>>> ژوزف مورفی
ترس باعث میشود تا بسیاری از مردم به رویاهایشان نرسند.>>>>>>>>>>>> مارک فیشر
زندگی دقیقا به ما ان چیزی را میدهد که به دنبالش هستیم>>>>>>>>>>>>>> مارک فیشر
نباید مطالب غلطی که از گذشته در ذهن ما برنامه ریزی شده اند حال و اینده ما را تباه کنند >>> انتونی رابینز
آرزوهی هر فرد موجب شکل گرفتن و بقای افکار او میشود>>>>>>>>>>>> > هراکلیتوس
اندیشه هایتان را عوض کنید تا سرنوشتتان عوض شود.>>>>>>>>>>>>>>> ژوزف مورفی
زندگی آماده است تا بسیار بیشتر از انچه تصورش را میکنید به ما بدهد.>>>>>> مارک فیشر
تنها کسانی میتوانند کارهای بزرگی انجام دهند که به قدرت ذهن ایمان دارند.>>>> مارک فیشر
ضمیر باطن شما سازنده بدن شماست و میتواند شما را درمان کند.>>>>>>>>>> ژوزف مورفی
نظرات ()
|
|||
|
|
نظرات ()
نویسنده : خانم مریـم آقـازاده
روز اول: در ابتدا خداوند آسمانها و زمین را آفرید
ـ نمی تونم بدون تو زندگی کنم. بهت عادت کردم. وقتی نیستی احساس می کنم یه چیزی کمه. شبها خوابم نمی بره ... همه اش یاد تو هستم ... نمی تونم حتی یک لحظه ازت دور شم. قول بده، قول بده که همیشه باهام بمونی. قول می دم همیشه باهات بمونم.
روز دوم: و خداوند آسمانها و زمین را از هم جدا ساخت
ـ من خوشبخت ترین آدم روی زمین هستم ... به این میگن زندگی! عزیزم من سعی می کنم زندگی برات درست کنم که لیاقتش رو داشته باشی. البته لیاقت تو خیلی بیشتر از اینهاست ... هنوز هم نمی دونم چطور آدمی مثل من رو قبول کردی. اما مطمئن باش پشیمون نمی شی. با بابام صحبت کردم، قرار شد خرج عروسی رو بده. پول پیش خونه رو هم ازش می گیرم. نگران نباش از پسش برمیاد ... وای که چقدر دوستت دارم!
روز سوم: و خداوند روی زمین نباتات رویانید
ـ عزیزم نمکدون رو بهم می دی؟ آره داشتم می گفتم. امروز سرکار رئیسم بهم گفت قراره ماموریت کیش رو بدن به من. خیلی عالی میشه. می دونی که همیشه آرزو داشتم اینکار رو بکنم. ماموریت یه دو هفته ای طول می کشه. الان هوای کیش خیلی خوبه. از این ماموریت که برگردم موقعیت شغلی ام بهتر میشه؛ حتی ممکنه ترفیع بگیرم. باید خودمو نشون بدم. راستی چی می گفتی؟
روز چهارم: و خداوند آسمان را به نور نیرها روشن ساخت
ـ وای چه بچه شیرینی. عین خودمه نه؟ چشاش که به خودم رفته، دهنش هم شبیه خودمه. وقتی اخم می کنه می شه خود خودم. قربونت برم. بگو بابا! بگو بابا! وای دیدی خندید؟ عزیز دل بابا خندید! چه ماهه پسرم! اِ ... چه بوئی می دی ... خودتو کثیف کردی؟ ای بابا ... برو یه دقه بغل مامانت ببینم بابا کار داره ... راستی واسه چی بریم بیرون؟ هوا کثیفه واسه بچه ضرر داره. یه کیک می گیرم همین خونه جشن می گیریم. راستی مگه تولدت ماه آینده نیست؟ نیست؟!
روز پنجم: و خداوند زمین و آسمان را به انبوه جانوران پر کرد
ـ بیا اینم خرجی این ماه. من شب دیر میام خونه. کار دارم. بعدش شاید برم پیش دوستم ... می دونی که تصادف کرده و بیمارستانه. شما شامتون رو بخورین. منم بیرون یه چیزی می خورم. راستی اینم رضایت نامه واسه این که برای مدرسه خواسته بود. حالا کجا می خوان ببرنشون؟ والله ما مدرسه می رفتیم از این خبرها نبود! هر هفته گردش، هر هفته اردو، هر هفته سفر علمی! درسمون هم خیلی بهتر از اینا بود ... راستی واسه اون جاروبرقی که گفته بودی این برج پول نداریم ... باید ماشین رو ببرم تعمیرگاه ... بازم خرج بالا آورده! اَه چقدره این بچه ونگ می زنه. بابا اینقدر آتیش نسوزون. صدای اون بچه رو هم در نیار!!!
روز ششم: و خداوند آدم را بصورت خویش آفرید
ـ خانم این پسره چی می گه؟ ماشینو می خواد! بچه تو دهنت هنوز بو شیر میده! می خوای با دوستات بری شمال؟ معلوم نیست چه گندی بالا میارین. میرین خودتونو به کشتن می دین. نخیر لازم نکرده. هر وقت دستت تو جیب خودت رفت از این غلطا بکن. والله من سن تو بودم یه خونه رو خرجی می دادم. اینه ها این مادرت شاهده ... راست راست واسه خودش میگرده دو قورت و نیمش هم باقیه! من اینجوری حرف می زدم والله بابام همچی می کوبید تو دهنم. تازه ما اهل این قرتی بازیا نبودیم. من از همون موقع دستم می رفت تو جیب خودم. خرج همه چیم رو خودم می دادم. بابام اصلا نفهمید من چطور بزرگ شدم ...
روز هفتم: و خدا همه چیز را دید که نیکوست. پس از کار خود فارغ شد
ـ آخی. وقتی وا میستم انگاری کمرم می خواد بشکنه. چند دفعه بگم منو تو این صف گوشت و مرغ نفرست. این پسره که اومده بده بهش بره بخره. حالا چائیت به راهه؟ آی دستت درد نکنه. زنده باشی! ناهار چی گذاشتی؟ فسنجون؟ نکنه دوباره این پسره با ایل و تبارش می خوان بیان؟ ای بابا ... اینا که همین پریروز اینجا بودن. چه خبره هی میاد هی میره. با اون پسره آتیش پاره اش. اون روزی نزدیک بود ساعت عتیقه ام رو بندازه بشکنه ... آخر عمری هم نمی ذارن آدم آرامش داشته باشه. گفتیم بازنشسته می شیم یه نفسی می کشیم ...اینم به ما ندیدن. خونه شده کاروانسرا. این میره، اون میاد. آخه اینم شد زندگی؟
نظرات ()
عشق یعنی گرفتن دست یکدیگر در خیابان و خودنمایی کردن عشق یعنی خوردن عذا در بهترین رستوران عشق یعنی صحبت کردن درباره بچه دار شدن عشق یعنی زود به رختخواب رفتن عشق باعث از دست رفتن اشتها میشه عشق یعنی داشتن وقت عشق یعنی برنامه ریزی برای آینده عشق یعنی سحرخیز بودن عشق یعنی دادن اولین الویت به معشوق عشق یعنی بلند پروازی
ازدواج یعنی دعوا کردن در خیابان و توجه همه را جلب کردن
ازدواج یعنی خوردن غذای آماده در خانه
ازدواج یعنی صحبت کرند درباره چطور خلاص شدن از دست بچه ها
ازدواج یعنی زود خوابیدن
ازدواج باعث از دست رفتن قیافه میشه
ازدواج یعنی نداشتن وقت
ازدواج یعنی خراب شدن آینده
ازدواج یعنی خواب آلود بودن
ازدواج یعنی دادن آخرین الویت به معشوق
ازدواج یعنی شکستن پر و بال
نظرات () درد دل...
من دل به غم تو بسته دارم ای دوست..........درد تو به جان خسته دارم ای دوست
گفتی که به دل شکستگان نزدیکم.................من نیز دلی شکسته دارم ای دوست
راه تو به هر قدم که پویند خوش است.........وصل تو به هر سبب که جویند خوش است
روی تو به هر دیده که بینند نکوست............نام تو به هر زبان که گویند خوش است
مجنون و پریشان تو ام دستم گیر...................چون دانی کز آن تو ام دستم گیر
هر بی سر و پایی دستگیری دارد.................من بی سرو سامان تو ام دستم گیر
ای دوست قبولم کن و جانم بستان.................مستم کن و از هر دوجهانم بستان
با هر چه دلم قرار گیرد بی تو.....................آتش به من اندر زن و آنم بستان
وا فریادا ز عشق وا فریادا...........کارم به یکی طرفه نگار افتادا
گر داد من شکسته دادا، دادا......ورنه من و عشق هر چه بادا بادا
عشق از ازل است و تا ابد خواهد بود
جوینده عشق بی عدد خواهد بود
فردا که قیامت آشکارا گردد
هر دل که نه عاشق است رد خواهد بود
ای روی تو مهر عالم آرای همه.........وصل تو شب و روز تمنای همه
گر بادگران به زمنی وای به من.....گر با همه کس همچو منی وای همه
نظرات ()
1. در زندگی و معاشرت با دیگران، نرمافزار باشیم ، نه سختافزار.
2. برای پسوند فایل زندگی اجتماعی و خانوادگی، از سه کاراکتر «ع»، «ش» و «ق»، استفاده کنیم.
3. هیچگاه قفل سیدی قلب مردم را نشکنیم که « تا توانی دلی به دست آور ، دل شکستن هنر نمیباشد ».
4. چنانچه در کاری شکست خوردیم ، آن را « Shut Down» نکنیم بلکه آن را « Restart» کنیم.
5. برای مانیتور زندگیمان، بکگراند (Background) سبز یا آبی را در نظر بگیریم نه سیاه یا دودی.
6. برای سیستم قلبمان از مانیتورهای تخت و صاف (Flat) استفاده کنیم.
7. برای فایلهای اسرار زندگیمان، پسورد (password) بگذاریم و آن را مخفی (Hidden) کنیم.
8. همواره پیش از سخن گفتن ، سی پی یوی فکرمان را به کار بیندازیم.
9. بر صفحه مشکلات مردم، کلید F1 باشیم و آنان را کمک و راهنمایی (Help) کنیم.
10. اگر شخصیت ما بزرگ و والاست، این نوع شخصیت، نباید به ما اجازه دهد که با هر کسی چت (Chat) کنیم و هر کسی با ما چت کند.
11. اگر از کسی بدی و کملطفی دیدیم، آن را «Save» نکنیم بلکه آن را «Delete» نماییم و حتی آن را از ریسایکلبین (Recyclebin) قلب مان کاملاً محو کنیم.
12. به دیگران اجازه ندهیم در «سی دی رام» زندگیمان هر نوع «سی دی» را که بخواهند ، قرار دهند.
13. خانه و دفتر کارمان، به روی مردم نیازمند، «Open» باشد.
14. برای حل اختلافات زناشویی ، روی گزینه « گذشت و ایثار »، دابل کلیک (Double click) کنیم.
15. تا حرف کسی تمام نشده ، اسپیکر (Speaker) خود را روشن نکنیم.
16. در سایت زندگی شخصیمان، یک رُوم (Room) به نام مشکلگشا (Moshkelgosha) بسازیم تا دیگران با ما چت (Chat) کنند.
17. هنگام مشاهده خوبیها و نیکیهای دیگران، بلافاصله کلید پرینت اسکرین (Print Screen) را بزنیم و از آن ها تصویر بگیریم.
18. در زمان ناتوانی، درماندگی و تاریکی زندگی دیگران ، کلید « Power » برای آنان باشیم.
19. نگذاریم هر کسی در رُوم (Room) زندگیمان چت نماید و در این صورت، او را ایگنور (Ignore) کنیم.
20. چشمهای مان را به روی عیبهای پنهان مردم، «Close» کنیم.
21. گاه و بیگاه، کامپیوتر زندگی ما هنگ (Hang) میکند که باید آن را با « فکر »، « مشورت » و «برنامهریزی»، ریاستارت (Restart) کنیم.
22. برای کپی گرفتن از دیسکت زندگی دیگران، نخست آن را ویروسیابی و سپس ویروسکشی کنیم.
23. مواظب باشیم که رایانه زندگی زناشوییمان، ویروس غرور و لجبازی به خود نگیرد که در این صورت، ممکن است هیچ آنتیویروسی نتواند آن را از بین ببرد.
24. فایلهای مهم زندگی خود را گاه به گاه، اسکن (Scan) کنیم تا اگر به ویروسی آلوده شده باشند ، سریعاً مشخص شود.
25. پیش از پرینت گرفتن از سخنان مان، پیشنمایش چاپ (print preview) آن را مشاهده کنیم.
26. اگر روزی رایانه زندگی ما با همسرمان هنگ کرد ، سه کلید « کنترل اعصاب »، « انصاف» و «دلیل عصبانیت» را بزنیم.
27. هارد مغز خود را از برنامههای غیرمفید ، پر نکنیم ، تا فضا را برای نصب برنامههای مفید ، تنگ ننماییم..
28. برای این که از دیدن مانیتور زندگی، بیشتر لذت ببریم، کارت گرافیک بالا برای آن تهیه کنیم.
29. اگر لازم است که مانیتور رایانه ما دارای رنگهای متنوع و متعدد باشد ، ولی مانیتور ارتباطات ما با مردم، حتماً باید یکرنگ باشد.
30. در خطاطی کامپیوتری، از برنامه «کِلْک» هم میتوانیم استفاده کنیم اما در خطاطی زندگی، از برنامه «کَلَک» نباید استفاده کنیم.
31. بکوشیم تا خوش اخلاقی را به جای این که در رم (Ram) و حافظه موقت داشته باشیم، در رام (Rom) و حافظه پایدار داشته باشیم تا در هنگام آغاز (Start) ارتباط با دیگران، آن را به کار گیریم.
32. اگر میخواهیم در زندگی خویش موفق و خوشبخت باشیم، باید خودمان زیرمنوهای Programs را دقیقاً تنظیم کنیم و نباید بگذاریم که دیگران این کار را برای ما انجام دهند اگر چه میتوانیم در این زمینه ، با آنان مشورت کنیم.
33. در کیس (Case) مستکبران و زورمداران، «سی دی رام» نباشیم بلکه «سی دی ناآرام» باشیم.
34. قانون کپیرایت زندگی اجتماعی به ما اجازه نمیدهد که سی دی بدیها و عیبهای دیگران را رایت کنیم.
35. در سایت زندگی، همیشه لینکِ (Mahabbat) داشته باشیم و هیچ گاه برای این سایت، فیلتر نگذاریم.
نظرات () همه چیز در مورد بوسه
|
نظرات ()
چرا باید عاشق باشیم؟
عشق نه تنها به زندگی معنا میبخشد، بلکه برای سلامتی فوایدی را به همراه دارد. به مناسبت های مختلف به افراد خاص در زندگیتان عشق بورزید.
عشق رگ ها را باز میکند.
تحقیقات نشان دادهاند که عشق و دوست داشتن تشکیل پلاکها را در رگها کاهش میدهند. در تحقیقی به تعدادی خرگوش کلسترول خوراندند و تعدادی از آنها محبت را تجربه کردند، محققان دریافتند که در این دسته خطر حمله قلبی و تصلب شرایین کاهش داشته است.
با عشق ایمن شوید.
محبت پر قدرت ترین تجربه احساسی است، و مطالعات نشان میدهد که وقتی محبت را احساس میکنید، تعداد زیادی سلولهای ایمنی و اندورفین تولید میشود. حتی تماشای یک فیلم رومانتیک و عاشقانه، سبب افزایش ایموگلوبین میشود.
داشتن روابط جنسی سالم سبب افزایش عمر میشود.
مطالعات نشان داده است که افراد پیری که روابط جنسی فعالی داشته اند خوشحال ترین مرد و زنها میباشند. جای تعجب نیست: نزدیکی سالم سر چشمه جوانی طبیعت میباشد. روابط جنسی سطح موادی را که باعث افزایش عمر میشوند بالا میبرد، این مواد شامل اندورفین، DHEA و هورمون رشد میباشند: همچنین سطح کورتیزول، هورمون استرس و آدرنالین را کاهش میدهد.
چین باستان سنتی داشت که بر انتقال موثر انرژی در طول فعالیت های جنسی تاکید میکرد. همان طور که یک تحقیق چینی مشخص میکند، فعالیت های جنسی صحیح مزایای احساسی و بدنی فراوانی را به همراه دارند، این فواید شامل تولید هورمون متوازن، استراحت، شور و حرارت مضاعف و خلق و خوی مناسب میباشد. از طرف دیگر، روابط جنسی اشتباه، هیچ فایده ای را به همراه ندارد و از نظر عاطفی و جسمی مضر میباشند. پس روابط جنسی و عاطفی سالم نه تنها کیفیت زندگی را، بلکه کمیت زندگی را بهبود میبخشد.
با افرادی که دوست دارید در تماس باشید.
تماس با انسانها، به عنوان یک تکنیک قوی، تولید اندورفین، هورمون رشد و DHEA را افزایش میدهد و از طرف دیگر استرس را کاهش میدهد. در حقیقت بیمارانی که با افراد دیگر در تماس میباشند، نسبت به بیمارانی که تنها میباشند زودتر بهبودی مییابند. بنابراین برای یکدیگر پیام عاشقانه بفرستید، یکدیگر را در آغوش بگیرید و سبب بهبودی سلامت همدیگر بشوید.
افزایش عمر با محبت به خانواده
افراد پیر یا صد ساله توسط خانواده هایشان دوست داشته و گرامی داشته میشوند. طبق مطالعات، افرادی که زندگی شادی دارند، کمتر دچار بیماری میشوند و عمرشان هم افزایش پیدا میکند. یک رابطه معنادار با خانواده به طور خودکار به وجود نمیآید، بلکه باید برای آن تلاش کرد و سپس آن را نگه داشت. اگر برای روابط خود در خانواده اهمیت قائل شوید، احساس عشق، محبت و تعلق خاطر در خانواده به وجود میآید. در خانواده خود، اعتماد، کمک به یکدیگر، عشق، صلح و صفا، گوش دادن به حرفهای طرف مقابل، انسانیت، صداقت و عدا لت را حکمفرما سازید.
افزایش عشق در زندگی
اگر عشق با سلامتی برابر است، چگونه آن را آشکار سازیم؟ باید برای آن وقت و انرژی به کار ببرید. راههای عشق ورزیدن به معشوق خود را بیاموزید. برای نمونه یک غذا بپزید یا ظروف را بشویید. یا یک کارت پستال برای وی بفرستید تا به این طریق او را خوشحال کنید. نیازی نیست که پول زیادی صرف کنید، بلکه باید نشان دهید که مواظب وی هستید و او را تحسین میکنید. باید محبت خود را ابراز کنید. امیدوارم به نتایج مثبتی در زمینه عشق ورزیدن به طرف مقابل خود، برسید.
نظرات () سازندهترین کلمه گذشت است، آن را تمرین کن.
پرمعنیترین کلمه «ما» است، آن را به کار ببر.
عمیقترین کلمه «عشق» است، به آن ارج بنه.
بیرحمترین کلمه "تنفر" است، از بین ببرش.
خودخواهانهترین کلمه "من" است، از آن حذر کن.
ناپایدارترین کلمه "خشم" است، آن را فرو ببر.
بازدارندهترین کلمه "ترس" است، با آن مقابله کن.
با نشاط ترین کلمه "کار" است، به آن بپرداز.
پوچترین کلمه "طمع" است، آن را بکش.
سازندهترین کلمه "صبر" است، برای داشتنش دعا کن.
روشنترین کلمه " امید" است، به آن امیدوار باش.
ضعیفترین کلمه "حسرت" است، آن را نخور.
تواناترین کلمه " دانش " است، آن را فراگیر.
محکمترین کلمه "پشتکار" است، آن را داشته باش.
سمیترین کلمه "شانس" است، به امید آن نباش.
لطیفترین کلمه "لبخند" است، آن را حفظ کن.
ضروریترین کلمه "تفاهم" است، آن را ایجاد کن.
سالمترین کلمه "سلامتی" است، به آن اهمیت بده.
اصلیترین کلمه اعتماد است، به آن اعتماد کن.
دوستانهترین کلمه "رفاقت" است، از آن سوءاستفاده نکن.
زیباترین کلمه "راستی" است، با آن رو راست باش.
زشتترین کلمه "دورویی"است، یک رنگ باش.
ویرانگرترین کلمه "تمسخر" است، دوست داری با تو چنین شود؟
موقرترین کلمه "احترام" است، برایش ارزش قایل شو.
آرامترین کلمه " آرامش" است، به آن برس.
عاقلانهترین کلمه "احتیاط" است، حواست را جمع کن.
دست و پاگیرترین کلمه "محدودیت" است، اجازه نده مانع پیشرفت بشود.
سختترین کلمه "غیر ممکن" است، وجود ندارد.
مخربترین کلمه "شتابزدگی" است، مواظب پُلهای پشت سرت باش.
تاریکترین کلمه "نادانی" است، آن را با نور علم روشن کن.
کشندهترین کلمه "اضطراب" است، آن را نادیده بگیر.
صبورترین کلمه "انتظار" است، منتظرش بمان.
قشنگترین کلمه "خوشرویی" است، راز زیبایی در آن نهفته است.
تمیزترین کلمه "پاکیزگی" است...
رساترین کلمه "وفاداری" است، سر عهدت بمان.
تنهاترین کلمه "گوشهگیری" است، بدان که جمع همیشه بهتر از فرد بودن است.
هدفمندترین کلمه "موفقیت" است، پس پیش به سوی آن...
نظرات ()
اگر روزی دشمن پیدا کردی, بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی!
اگر روزی تهدیدت کردند, بدان در برابرت ناتوانند!
اگر روزی خیانت دیدی, بدان قیمتت بالاست!
اگر روزی ترکت کردند , بدان با تو بودن لیاقت می خواهد
پیش از سحر تاریک است اما تاکنون نشده که افتاب طلوع نکند. به سحر اعتماد کنید!
اگر آفتاب را به نظاره بنشینی، سایه را نتوانی دید.
امروز نخستین روز آینده ی توست.
وقتی یکی از درهای شادی بسته می شود،در دیگری باز می شود،ولی اغلب،ما آن قدر به در بسته نگاه می کنیم،که
در باز شده را نمی بینیم.
آنقدر شکست خوردن را تجربه کنید تا راه شکست دادن را بیاموزید
بادکنک ها همیشه با باد مخالف اوج میگیرند.
برای خود زندگی کنیم نه برای نمایش دادن آن به دیگران.
سفری به طول هزار فرسنگ با یک گام آغاز می شود.
بازنده ها در هر جواب مشکلی را می بینند، ولی برنده در هر مشکلی جوابی را می بیند.
به جای موفقیت در چیزی که از آن نفرت دارم، ترجیح می دهم در چیزی شکست بخورم که از آن لذت می برم(هینز
سیندی).
بادبادک تا با باد مخالف روبه رو نگردد ، اوج نخواهد گرفت.
آنچه را که در مزرعه ذهن خود کاشتهاید درو خواهید کرد.
اگر در جریان رودخانه صبرت ضعیف باشد هر تکه چوبی مانعی عظیم بر سر راهت خواهد شد.
آن که امروز را از دست می دهد ! فردا را نخواهد یافت.
هیچ روزی از امروز با ارزش تر نیست
چنان باش که بتوانی به هر کس بگویی مثل من رفتار کن
و
انسان هر چه بالاتر برود احتمال دیده شدن وصله ی شلوارش بیشتر می شود (( ادیسون ))
هنگامی که درگیر یک رسوایی می شوی ، در می یابی دوستان واقعی ات چه کسانی هستند .(( الیزابت تیلور ))
عشق عینک سبزی است که با آن انسان کاه را یونجه میبیند .(( مارک تواین ))
من نمیگویم هرگز نباید در نگاه اول عاشق شد اما اعتقاد دارم باید برای بار دوم هم نگاه کرد .(( ویکتور هوگو ))
هرگز به احساساتی که در اولین بر خورد از کسی پیدا می کنید نسنجیده اعتماد نکنید .(( آناتول فرانس ))
تصمیم خداوند از قدرت درک ما خارج است اما همیشه به سود ما می باشد .(( پائولوکوئیلو ))
مهم نیست چه پیش آمده ، تحمل کن و اندوه خود را زیر لبخندی بپوشان .( دیل کارنگی )
علف هرزه چیست ؟گیاهی است که هنوز فوایدش کشف نشده است .(( امرسون ))
بردن همه چیز نیست ؛ امّا تلاش برای بردن چرا .(( وئیس لومباردی ))
نظرات () به نام یگانه حامی پرستوهای بی آشیانه
شاید اشتباهه اما عاشقا دروغ می گن
آدمای مهربون وبا وفا دروغ می گن
اونا که می گن که تاهمیشه دوونتوتن
بذار بی پرده بگم به شما دروغ می گن
اونا که می آن به این بهونه ها،که اومدن
ازتوی شهرقشنگ قصه ها دروغ می گن
اونا که فدات بشم تکیه کلامشون شده
به تموم آسمونا،به خدا دروغ می گن
اونا که باقسم وآیه می خوان بهت بگن
تا قیامت نمی شن ازت جدا دروغ می گن
نظرات ()
نظرات ()
نظرات () |
در تمام کشور ها برای اینکه عاشق و معشوق بتوانند احساسات خود را به یکدیگر منتقل کنند از راههای زیادی استفاده می کنند با صحبت کردن ، نامه نوشتن ، نگاه کردن ..اما معمولترین روش استفاده از گل است .خود واژه ی گل سمبل عاشقی می باشد .اما بد نیست با نشانه های تمام گل ها قدری آشنا بشویدتا اگر موقعی خواستید احساس خود را به عاشق یا معشوق خود عرضه کنید بدانید تا چه گلی را هدیه کنید یا گلی را که هدیه گرفته اید چه معنا و مفهومی دارد ...
گل مریم: نشانه نجابت و پاکی معشوق است و اگر عاشقی آن را تقدیم معشوق نماید
اوست در آرزوی دیدار معشوق .
تعداد شاخه گل ها نشانه چیست؟
گل ها به دلیل تنوع نامحدودشان در هر شرایطی معانی ویژه و خاصی داشته و تاثیر جاودانه ای بر هدیه شوندگان خود دارند. آگاهی از معانی رنگ گل ها، تعداد شاخه های گل در یک دسته و غیره می تواند ما را در اهدای درست و افزایش تاثیرگذاری آنها یاری دهد. فراموش نکنید که لازم نیست حتما منتظر موقعیت و اتفاق خاصی برای هدیه گل به کسانی که دوستشان دارید باشید، در حقیقت گل هدیه ایست که اگر به صورت غیر منتظره تقدیم شود ارزش بیشتری دارد.
|
نظرات () ازدواج یعنی خداحافظ زندگی
نگرش افراد به ازدواج ، به عنوان یک واقعیت اجتماعی، تحت تأثیر فرهنگ و نقش و موقعیتی است که فرد، در آن زندگی میکند. بنا بر این، دیدگاه فرد نسبت به ازدواج ، تابع فرهنگی است که به آن تعلق دارد. این دیدگاه، همچنین با جایگاه فرد در جامعه ، ارتباط تنگاتنگ دارد.
از طرف دیگر، مسئله مشکلات و موانع ازدواج از یک سو و آرزوها، ایدهآلها و تصویری که دختران و پسران از آینده و زندگی مشترک خود دارند، از سوی دیگر، موجب شده است که جوانان، به آسانی، تن به ازدواج ندهند و به عبارت دیگر، از آن بگریزند.
عوامل بسیاری در این زمینه مؤثّرند که برخی از آنها واقعی و برخی دیگر ساخته و پرداخته ذهنیات فرد هستند. این عوامل، عبارتاند از:
ا . تحوّل در الگوهای رفتاری
در دهههای اخیر، در الگوهای رفتاری خانوادهها، تحوّل جدّیای به وجود آمده است. تغییر در الگوی مصرف، نوع پوشاک، مسکن، سطح انتظارات خانوادهها و توجّه به آراسته بودن ظاهری، موجب گردیده است که مفهوم زندگی، به طور کلّی دگرگون شود. امروزه رفاه، از مهمترین مسائلی است که خانوادهها توجّه بیشتری به آن مبذول میدارند.
جوان امروز، در جستجوی رسیدن به شکلی از زندگی است که رهیافت واقعی جامعه است امّا از سوی دیگر، فرصتها و امکانات مساوی برای دستیابی به این شرایط ، برای همگان وجود ندارد.
بسیاری از جوانان میاندیشند که تأمین هزینههای گزاف عقد و عروسی، تهیه منزل و پرداخت اجارهخانه، بسیار سخت است و از آن جا که نمیتوان از عهده مخارج آینده زندگی برآمد ، بر خلاف میل باطنی، از ازدواج میگریزند.
در پژوهش آماری صورتگرفته از میان دانشجویان، بسیاری از آنان، مشکلات مالی را از موانع ازدواج ذکر کردهاند(1) و متأسفانه تعداد این قبیل افراد ، نسبتاً زیاد است.
امروزه با توجّه به تغییرات کیفی صورتگرفته در امر ازدواج ، در مورد مهریه ، گرایش برتر جامعه ، موافقت با تعیین مهریه است امّا اغلب خانوادههای دختران، مهریه بالایی را پیشنهاد میکنند که معقول و منطقی نیست و معمولاً یک جوان یا حتّی یک فرد میانسالِ شاغل در ایران، با چند سال پسانداز کردن تمامی درآمد خویش هم به سختی از عهده پرداخت آن برمیآید. چنین تعهّدی (که طبق قوانین ایران، مرد در لحظه ثبت ازدواج ، پرداخت نقدی آن را تضمین مینماید)، کارایی دیگری جز ایجاد نگرانی و اضطراب و دلخوری و کدورت ندارد.
تا چندی قبل، زندگی بسیاری از زوجهای جوان، در کنار پدر و مادر پسر آغاز میگردید امّا امروزه ، تشکیل یک زندگی باید در محلّ جدیدی باشد و همین موضوع ، توقّع دختران را از پسرها ، برای داشتن توانایی و قدرت اقتصادی، افزایش میدهد و تأمین مالی، اشتغال و نوع شغل پسران را حائز اهمیت میکند.
2 . ادامه تحصیل و تحوّل در موقعیت زنان
یکی دیگر از عواملی که موجب فرار جوانان از ازدواج شده است، گرایش به ادامه تحصیل در بین جوانان است. در جامعه امروز ایران، اغلب پسران و دختران، علاقه دارند که تحصیلات خود را ادامه دهند و برداشت بسیاری از آنان این است که ازدواج ، فرصت ادامه تحصیل را از آن ها سلب میکند. به ویژه تحوّل موقعیت اجتماعی زنان و گرایش آن ها به تحصیلات عالی، موجب شده که در امر ازدواج جوانان، تأخیر رخ دهد.(2)
خانوادهها عقیده دارند که دختر و پسر، پس از ازدواج ، به دلیل پذیرش مسئولیت همسری، نمیتوانند درس بخوانند و غالباً حاضر نیستند که درباره ازدواج فرزندان خود در ایام تحصیل آن ها اقدام کنند.
3 . وسواس بیش از حد در انتخاب همسر
یکی دیگر از عوامل گریز جوانان از ازدواج، وسواس و احتیاط بیش از اندازه دختر و پسر، در مورد همسر اینده است. افرادی که بیش از اندازه ، در این زمینه وسواس به خرج میدهند ، نمیتوانند در مورد ازدواج و انتخاب همسر آینده خود ، تصمیم قطعی بگیرند و حتی گاهی ساعتی قبل از مراسم خواستگاری یا چند روز مانده به مراسم عقد ، قول و قرارها را زیرِ پا میگذارند و حاضر به ازدواج نمیشوند.
وسواس در انتخاب همسر، تقریباً هیچ گاه موجب انتخاب بهتر و مناسبتر نمیشود و تنها سالیانی از عمر دختر یا پسر را هدر میدهد و روحیه ی آن ها را با اندوه و حسرت و افسردگی و بدبینی همراه میسازد.
4 . فراهم بودن زمینه ارضای نیاز جنسی در بیرون از چارچوب خانواده
بین فرار از ازدواج و انحرافات اخلاقی، رابطهای دوسویه وجود دارد. برخی پژوهشها نشان میدهند که روابط آزاد بین دختر و پسر و امکان ارضای جنسی در بیرون از چارچوب خانواده (چه به صورت مشروع و چه نامشروع) ، نیاز به ازدواج را در جوانان، کمرنگ کرده است.
برخی جوانان برای ارضای غرایز طبیعی خود ، به ارتباط آزاد با جنس مخالف، بسنده میکنند(3) و چون این گونه روابط، مسئولیت چندانی بر عهده فرد نمیگذارد ، خود زمینهساز فرار دختران و پسران از ازدواج میشود.
ازدواج کردن در زمان مناسب و بدون سختگیری و وسواس، پیشنهاد عقل، دین و حتّی دانش جدید است.
5 . اعتقاد به داشتن زندگی آزاد
برخی از جوانان، بر این باورند که ازدواج ، باعث ایجاد محدودیت در بسیاری از خواستهها و نیازهای آنان میشود و از این رو، ترجیح میدهند که به شکل آزاد زندگی کنند.
شاید بیشتر افرادی که ازدواج را عمل محدودکننده ی آزادیهای فردی میدانند ، فلسفه و حقیقت ازدواج را به خوبی درک نکرده و طرفدار آزادی به معنای غربی آن باشند و از این رو ، حاضر نمیشوند که ازدواج کنند.
همسر خوب، در درجه نخست، یک تکیهگاه روحی و مایه آرامش روانی است که هیچ چیز حتّی تحصیلات دانشگاهی، نمیتواند جای آن را بگیرد.
فرجام سخن
فرار از قانون طبیعت، ممکن نیست و غریزه و فطرت را نیز نمیتوان سرکوب کرد. به علاوه، میل فطری انسان به زندگی مشترک و داشتن فرزند ، برای همیشه ، قابل سرکوب کردن نیست. جوامع غربی که امروزه با پیری جمعیت و عدم تمایل جوانان به ازدواجْ مواجهاند ، از طرق دیگری همچون پذیرش مهاجران خارجی، سعی در جوانْ نگهداشتن جامعه خود دارند. به علاوه، در این جوامع، زنان و مردان میانسال ، بدون ازدواج ، از طریق پذیرفتن فرزندخواندهها، سعی در تشکیل خانواده دارند. دو پدیده غیر اخلاقی خریدن کودکان جهان سومی و قاچاق آنها به غرب و نیز زندگی کردن زن و مرد در زیر یک سقف و بدون عقد ازدواج ، از دیگر تبعات کاهش ازدواج در جوامع غربی و بالا رفتن سنّ ازدواج در این جوامع (و طبعاً بیفرزند ماندن زوجین) است.
ازدواج کردن در زمان مناسب و بدون سختگیری و وسواس، پیشنهاد عقل، دین و حتّی دانش جدید است.
پینوشتها:
1 . ر.ک: مسائل و مشکلات زنان، اولویتها و رویکردها، غلامحسین سفیدگران، تهران: دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، 1380، ص715.
2. همانجا.
3 . همان، ص632.
منبع : مجله حدیث زندگی - باتغییر
نظرات ()
تعدادی از مردها طی تحقیقاتی اظهار داشته اند که دوست دارند چطور ” دوست داشته شوند“ شما عاشق شده اید، در خواب و خوراک و همه ساعات و دقایق خود مرد خود را احساس می کنید. در ظاهر مردتان هم چنین حسی دارد، چه تضمینی وجود دارد که رابطه تان به همین ترتیب پیش رود؟ با ابراز عشق؟ ولی چگونه فقط با کلمات و بوسه های عاشقانه یا با عمل خود نشان می دهید که برایش احترام قائلید؟
1 - ”من دوست دارم دوست دخترم قبل از هر چیز برایم یک دوست باشد“ جیسون،16ساله
صادق باشد و در عین حال دوست داشتنی، به من توجه کند و در عین حال زندگی را آسان بگیرد، شوخ طبع و در عین حال در هنگام لزوم گوش شنوا و سنگ صبور.
2 - ”دوست دارم دوست دخترم به من یک حس خاص القا کند“ P.K18 ساله
بفهیمد که مردتان چطور آدمیست ، خود را با او همراه کنید، فکر می کند خیلی بامزه است؟ به حرفهایش بخندید. یک مرتبه جنی می شود؟ با او کنار بیائید. چیزی برای او درست کنید، تی شرت با رنگ مورد علاقه اش برایش بخرید. به او کارت پستال بدهید مثل یک دوست واقعی. نه اینکه هر روز به او یک دنیا هدیه بدهید اینطوری هم او را بد عادت می کنید. فقط به او بفهمانید که او را به خاطر آنچه که هست دوست دارید.
3 - ”نمیخواهم همیشه دنبالم باشد“ دنی،18ساله
اگر کسی رادوست دارید، او را آزاد بگذارید، حاضر بودن در همه لحظات ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد. به زندگی خود برسید، همانطور که خودتان دوست دارید آزاد باشید طرف مقابل شما هم دوست دارد آزاد باشد. همانطور زندگی کنید که قبل از عاشق شدن زندگی می کردید، شاید روش زندگی قبلی شما او را به شما علاقمند کرده باشد. به خاطرداشته باشید عشق به معنی سپری کردن اوقات با یکدیگر نیست.
4 - ”من عاشق تحول هستم“ فلیپ 17 ساله
او را غافلگیرکنید، یک مهمانی ترتیب دهید، در ظاهرتان تفاوتی ایجاد کنید برای او پر ماجرا باشید . هیجان زدگی خودرا به طرف مقابل ابراز کنید.
5 - ” وقتی قرار می گذارم می خواهم او را ببینیم نه اینکه برایش فیلم بازی کنم“مارک 19 ساله
اگر کسی قرار است مرد زندگیتان شود همه قرار ها از اهمیت برخوردار است. به تماشای فیلم بروید با هم قدم بزنید از دوستتان در مورد مسائلی که به آنها علاقمند است سوال کنید. اگر هم علاقه ای به این کار ندارید بگذارید او علاقه داشته باشد. شما به کارهای خود بپردازید.
6 - ”دوست ندارم همیشه با دخترها به بهترین نحو رفتار کنم.“ جویی،14ساله
خودتان باشید تا او هم خودش باشد. فراموش کنید او دوست دارد شما چه باشید، فقط خودتان باشید. بگذارید بعضی از اوقات بدون آرایش شما را ببینید . به این ترتیب او هم در کنارتان راحت تر خواهد بود.
7 - ”دوست دارم ، دوست دخترم به من احترام بگذارد“، وینتر 17 ساله
به نقش طلایی عشق توجه کنید: هیچ وقت با طرف مقابلتان آنگونه رفتارنکنید که دوست ندارید با شما آنگونه رفتار کنند. در حضور دوستانتان به او بی احترامی نکنید، به او اعتماد به نفس دهید و پشت سر او صحبت نکنید.
8 - ”دختری می خواهم که مرا درک کند“ جانی، 16 ساله
وقتی صحبت می کند به او گوش کنید. نه فقط با گوش هایتان بلکه از صمیم قلب. با او صحبت کنید. نه فقط با زبانتان بلکه از صمیم قلبتان.
9 - ”دخترهای باهوش هم در نوع خود مشکلات بزرگی هستند“. کوین 16 ساله
برای بزرگ جلوه دادن دوستتان خود را کوچک جلوه ندهید. چیزهایی که بلدید به او یاد دهید ولی نه در قالب یک انسان خود بین. با همفکری همه کارها را پیش برید، با هم همراه باشید و همیشه به یاد داشته باشید که می توانید از این راه خودتان هم پیشرفت کنید.
10 - ”هیچ چیز بدتر از یک دوست دختر دروغگو نیست“ اریک 15 ساله
همیشه سعی کنید قابل اعتماد باشید. اگر قرار می گذارید یا قولی می دهید به آن عمل کنید. اگر نمی توانید خود ر ا مسوول بدانید که به دوستتان خبر دهید. وقتی می گوئید با او تماس خواهید گرفت،حتماً تماس بگیرید. پسرها از انتظار متنفرند. سعی کنید در روابطتان همواره فرد قابل اطمینانی باشید.
11 - ”دوست دارم احساس کنم دوستم به من وابسته است“ تئو 17 ساله
این به معنای از دست دادن استقلال نیست . شما هیچ وقت به دوست خود نیازمند و محتاج نخواهید شد. وقتی به تصمیم گیری نیاز دارید به او هم مراجعه کنید. هیچ چیز برای یک مرد بهتر از این نیست که فکر کند در موقع نیاز به کسی که دوستش دارد کمک کرده است.
12 - ”دوست دارم وقتی از دوست دخترم دورم، دلش برایم تنگ شود“ اندرو،18ساله
آسان گرفتن همیشه هم لازم نیست. به او بگوئید که وقتی از او دور بودید به او فکر می کردید. آرزوی سلامتی او را می کردید خواهید فهمید که او هم به فکر شما بوده است. در همان موقع و به چیزی مشابه آنچه شما می اندیشید فکر می کرده است.
13 - ”دوست دارم دوستم به من اعتماد داشته باشد“ چارلی 16 ساله
گذشته را به یاد آورید تا برای آینده دلگرمی داشته باشید. به رویاها و آرزوهای او گوش کنید و او را در رسیدن به آرزوهایش کمک کنید. وقتی به خواسته هایش می رسد به او توجه کنید. تشویقش کنید. اگر مشغله شما بسیار زیاد است به او بفهمانید که واقعاً وقت ندارید و همیشه همراه او هستید و در موقع مناسب جبران خواهید کرد.
14 - ”من از مشاجره و داد و فریاد بیزارم، یک رابطه آرام می خواهم“ دیوید، 17 ساله
مشاجرات را تمام کنید در این صورت هر دو برنده خواهید بود. به جای داد و فریاد سعی کنید علت اختلاف سلیقه تان را دریابید. اگر فکر میکنید اشتباه از شما بوده عذر خواهی کنید. و به موضوع خاتمه دهید. اگر هم اشتباه از او بود عذر او را بپذیرید. او را ببخشید. اگر از کرده خود اظهار تاسف کرد دیگر نیازی به عصبانیت نیست مداوم اشتباهات او را به او گوش زد نکنید.
15 - ”دوست دارم من را همانطور که هستم بپذیرد”
او یک پسر است نه یک تکه سنگ. پشت همه علایق و خواسته های او چیزی نهفته است . سعی نکنید علایق او را تغییر دهید او را به مرد دلخواه خود تبدیل کنید. او یک پروژه نیست که شما روی آن کار کنید. او همین است که هست،اگر می خواهید اش بسیار خوب وگرنه کسی دیگری را پیدا کنید.
16 - ”من به دنبال دختری هستم که به ظاهر خود اهمیت دهد“. جف 17 ساله
به خود برسید، به روحتان و جسمتان . هر کاری می توانید انجام دهید تا زیبایی های وجودتان بارزتر شوند. ولی همه وقتتان را جلوی آینه نگذارید!
17 - ”دوست دارم دوست دخترم با دوستانم کنار بیاید“، تونی ، 15 ساله
به دوستان او هم شانسی بدهید. بگذارید شما را بشناسند. او را مجبور نکنید دوستان قدیمی اش (چه دختر و چه پسر) را کنار بگذارد . اگر نمی توانید خوب صحبت کنید، اصلاً صحبت نکنید. اگر مایل نیستید به جمع آنها بپیوندید به او اجازه گذراندن اوقات را با دوستانش بدهید.
18 - ” دوست دارم وقتی به من نگاه می کند، عشقش را احساس کنم“ بنیامین 18 ساله
به چشمان دوستتان عمیق بنگیرید، در مهمانی ها در خانه و همه جا. به او بنگرید و لبخند بزنید.
19 - ”دوست دارم احساس کنم برای دوستم واقعاً عزیز هستم“ نیسون، 16 ساله
به تلاش او برای محبت به خودتان پاسخ مثبت دهید، اگر کاری برایتان انجام میدهد، حتی اگر نتیجه دلخواه شما را به همراه ندارد، ازتلاش او تشکر کنید. هیچ چیز بدتر از این نیست که در نتیجه زحمات به انسان گفته شود” من اصلاً از این چیزها خوشم نمی آید“ او را به خاطر اینکه فکر شما را نمی خواند سرزنش نکنید. از او به خاطر نکات مثبت شخصیتی اش قدردانی کنید.
20 - ”می خواهم در زمان سختی هم، همراه من باشد“
زندگی همیشه سرشار از خوشی نیست، شما باید در زمان های سختی هم یار او باشید. اگر مشکل او جدی است در حل آن به دوست خودکمک کنید. به یاد داشته باشید که کسی که در مشکلات غوطه ور است نمی تواند یک ارتباط عاشقانه برقرار کند. شما باید مثل یک دوست واقعی ولی طوری که خود دچار مشکل نشوید به او کمک کنید.
21 - ”عشق نباید حتماً عمیق باشد، یک دختر باید توانایی برقراری رابطه معمولی را هم داشته باشد“ کنی،15ساله
زندگی راآسان بگیرید. اگر او را با هدایای زیادی غافلگیر می کردید، بس کنید. راه های دیگی هم برای نشان دادن علاقه وجود دارد.
22 - ” از دختران حسود خوشم نمی آید“ رابی 16 ساله
اگر فکر می کنید که هر بار که دوستتان به دختری نگاه می کند منظوری دارد و با اخم و ترشرویی با او برخورد کنید، در اشتباه هستید. این حس حسادت نشان می دهد که شما به او اعتماد ندارید. 23 - ” من یک دختر تک می خواهم“ تد ،17ساله
خودتان را در وجود خودتان بارزتر کنید. سعی نکنید مثل دوستانتان رفتار کنید یا از آنها تقلید کنید. نگرش های و عقاید خود را پرورش دهید. علاقه داشتن به دوستتان به تنهایی کافی نیست او هم باید به شما علاقه مند شود.
24 -” خانواده من کمی عجیب هستند، ولی دوست دارم دوست دخترم هم مثل آنها عجیب باشد“ فرانک 15 ساله
درباره خانواده اش جویا شوید، خانواده افراد بیشترین تاثیر را روی آنها دارند. درباره آنها با احترام صحبت کنید.
25 - ”دوست دارم ، دوست دخترم همواره به من بگوید که مرا دوست دارد“ جیسون 18 ساله
اگر واقعاً او را دوست دارید، به او بگویید. نگران نباشید که او اول به شما نگفته است که دوستتان دارد شاید منتظر است شما اول بگویید.
می خواهید بدانید که آیا او هم دوستتان دارد یا نه؟ بهترین راه این است که به او بگویید که دوستش دارید.
چهار روش حیرت انگیز جذب کردن دیگران
***
مهارت جذب افراد در دنیای امروز یکی از توانایی های مهم است. به طور حتم همه ما به حمایت و همراهی دیگران نیاز داریم تا به اهداف خود دست یابیم. توصیه های مفیدی برای تأثیر گذاشتن بر افراد بیان میشود. 1- مهربان و صمیمی باشید: برای اینکه روز خوبی داشته باشید لبخند بزنید. تحسین واقعی و صادقانه برای روحیه دادن به افراد ارزش بالایی دارد. به آنها ثابت کنید که هر جا احتیاج به کمک دارند ، حضور دارید ، بدین ترتیب به طور حتم افراد مورد نظر پذیرای شما خواهند شد. 2- برای آن ها دلایل قانع کننده فراهم کنید: به آن ها توضیح دهید که چگونه عقاید و پیشنهاد های شما می تواند بترین روش برای اجرا کردن باشد. نمونه های عینی و انکار ناپدیر را به آن ها نشان دهید و کار خود را با دیگر رقابت کننده ها مقایسه نمایید. حتما توضیح دهید که همه گفته های شما درست و واقعی است تا اعتبار خوبی داشته باشید. 3- احتیاجات و خواسته های آن ها را بدانید: افراد ، خود مرکز هستند و اول از همه به سعادت و موفقیت خود می اندیشند، اگر ثابت کنید که پیشنهاد شما سود بیشتری برای آن ها دارد ، به طور حتم پذیرای شما هستند. اگر علایق و انتظاراتشان را بدانید اشتیاق آن ها بیشتر میشود تا به طرف شما بیایند . علاوه بر آن اعتماد و احترام دو جانبه بر قرار می شود. 4- وارد دنیای آن ها شوید: با در نظر گرفتن دیدگا ها و نظرات شخصی آن ها شرایط را درک نمایید. علایق شخصی خود را کنا ر بگذارید و تمام فکر خود را متمرکز آن ها کنید. تصور کنید اگر به جای آن ها بودید چه کاری انجام می دادید؟ و یا این که عقیده شما چه بود؟ سپس کار درست را که به سود آن هاست انجام دهید. رفتار مورد نظر را کپی نمایید ؛ به طرز صحبت کردن و حتی فکر کردن او دقت کنید، اگر در هنگام تفکر با دستانش پیشانی خود را میمالد شما هم این کار را انجام دهید، اگر آرام صحبت می کند ، مانند خودش رفتار نمایید. در حقیقت شما مانند یک آینه عمل میکنید ؛ با این کار افراد به طور ناخودآگاه با شما احساس راحتی بیشتری می کنند چرا که خودشان را در شما میبینند ، به عبارت دیگر رفتار خود را در شما مشاهده میکنند. البته با دقت کامل رفتار کنید. طوری که متوجه نشوند از آن ها کپی میکنید شاید این کار به نظر فرد مورد نظر مسخره کردن باشد و دیدگاهش نسبت به شما منفی شود. همیشه به خاطر داشته باشید که مهمترین عامل برای جذب کردن دیگران این نیست که چقدر به آن ها نزدیک هستید و یا این که کار های چشمگیری انجام می دهید ، اگر رفتار شما برای آن ها رضایت بخش نباشد مسلما موفق نبودید.
نظرات ()
همه میپرسند شعر از : زنده یاد فریدون مشیری
چیست در زمزمه مبهم آب
چیست در همهمه دلکش برگ
چیست در بازی آن ابر سپید
روی این آبی آرام بلند
که ترا می برد اینگونه به ژرفای خیال
چیست در خلوت خاموش کبوترها
چیست در کوشش بی حاصل موج
چیست در خنده جام
که تو چندین ساعت
مات و مبهوت به آن می نگری
نه به ابر
نه به آب
نه به برگ
مه به این آبی آرام بلند
نه به این خلوت خاموش کبوترها
نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام
من به این جمله نمی اندیشم
من مناجات درختان را هنگام سحر
رقص عطر گل یخ را با باد
نفس پاک شقایق را در سینه کوه
صحبت چلچله ها را با صبح
بغض پاینده هستی را در گندم زار
گردش رنگ و طراوت را در گونه گل
همه را میشنوم
می بینم
من به این جمله نمی اندیشم
به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت
همه جا
من به هر حال که باشم به تو میاندیشم
تو بدان این را تنها تو بدان
تو بیا
تو بمان با من تنها تو بمان
جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب
من فدای تو به جای همه گلها تو بخند
اینک این من که به پای تو درافتاده ام باز
ریسمانی کن از آن موی دراز
تو بگیر
تو ببند
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ابر هوا را تو بخوان
تو بمان با من تنها تو بمان
در دل ساغر هستی تو بجوش
من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است
آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش
نظرات () صداقت احساسی و نقش آن در زندگی
صداقت احساسی بدین معناست که احساسات و عواطف حقـیقی خـود را بـیـان کنـیم. برای این کـه بتـوانـیم از نــظر احسـاسی صـادق بـاشیم، باید در وهله اول از احساسات خـود با خبر باشیم. این آگـاهی از احسـاسـات، بـه مـیـزان هـوش احساسی افـراد بستـگی دارد. هـــوش احساسی اسـت کـه فـرد را قـادر می سـازد تـا بـتـواند بـــه طور دقیق احساساتش را تشخیص دهد.
هوش احساسی همچنین این توانایی را به ما می دهد که بتوانیم تصمیم بگیریم که آیا کار درستی است که احساسات واقعی خود را با طرف مقابل در میان بگذاریم یا خیر. به هر حال به طور کلی عقیده من بر این است که افراد باید به طور فردی در بیان احساسات خود صادق باشند تا همه در جامعه ای با صداقت احساسی بالا زندگی کنند.
اگر بتوانیم از نظر احساسی با خودمان صادق باشیم، می توانیم "خود حقیقیمان" را خیلی عمیق تر بشناسیم. این کار به ما کمک می کند که خیلی راحت تر با خودمان کنار بیایم و خودمان را همانطو که هستیم بپذیریم. این امر همچنین به ما کمک میکند که تشخیص بهتری در این مورد که وقت خود را چگونه و با چه کسانی صرف کنیم، داشته باشیم.
در عین حال اگر سعی کنیم که با دیگران در بیان احساسات خود صادق باشیم، اینکار به آنها هم کمک می کند که از نظر احساسی صداقت بیشتری را از خود نشان دهند. زمانیکه از نظر احساسی صادق باشیم، دیگر مجبور نخواهیم بود تا کارهایی را که به دلخواهمان نمیباشد، انجام دهیم. همچنین خیلی سریع تر فردی که برای احساساتمان ارزش قائل است را پیدا خواهیم کرد.
جامعه چگونه صداقت احساسی را تضعیف می کند
صداقت احساسی نیازمند آگاهی، اعتماد به نفس، و حتی شجاعت است.
این به آن دلیل است که همیشه ما در جو اجتماعی یاد گرفته ایم که به احساساتمان بی توجه باشیم، آنها را نادیده گرفته و در مورد آنها به خودمان هم دروغ بگوییم. به عنوان مثال زمانیکه از ما سوال می شود "چطوری" معمولاً جواب می دهیم: "خوبم" حتی اگر به راستی هم خوب نباشیم، باز هم چنین پاسخی می دهیم. حتی گاهی اوقات هنگامیکه کاملاً مشخص است که افراد عصبانی بوده و حالت تدافعی به خود گرفته اند، اگر از آنها سوال کنیم، باز هم حاضر نیستند قبول کنند که عصبانی هستند.
صداقت احساسی از همان دوران کودکی معنا پیدا می کند. کودکان به طور مکرر و آزادانه احساسات واقعی خود را بروز می دهند؛ اما از همان دوران ابتدایی کودکی آنها یاد می گیرند که در بیان احساسات خود صادق نباشند. والدین و مربی ها از کودک میخواهند که فرزندانشان آنطور که خودشان انتظار دارند باید صحبت کنند و یا کارهایشان را انجام دهند. این کار کاملاً مغایر با بروز احساسات حقیقی کودک است. به کودک تعلیم داده می شود که لبخند بزند حتی زمانیکه واقعاً ناراحت و عصبانی است. زمانیکه هیچ گونه احساس پشیمانی ندارد به او یاد می دهند که باید عذر خواهی کند. زمانیکه هیچ گونه احساس قدرشناسی نمی کند به او یاد می دهند که باید بگوید: "متشکرم." زمانیکه احساس می کند نسبت به او بدرفتاری کرده اند، به او یاد می دهند که از شکایت کردن دست بردارد. به او یاد می دهند که افراد را ببوسد و به آنها شب بخیر بگوید، آنهم در حالیکه کمترین علاقه ای به انجام این کار ندارد. به او می گویند که "بی ادبی" و شاید "خودخواهی" باشد که انتظار داشته باشد همه چیز مطابق انتظاراتش پیش برود.
همچنین به کودکان آموزش داده می شود که برای بیان احساسات خود از برخی لغات خاص نمی توانند استفاده کنند. من پدر و مادرهای بسیار زیادی را مشاهده کرده ام که به فرزندان خود آموزش می دادند که از واژه "متنفرم" استفاده نکند. گاهی اوقات هم والدین به شدت مخالف این امر هستند که کودکان احساسات واقعی خود را به طور کامل بیان کنند.
زمانیکه کودکی به پایان می رسد و بچه ها پا به سنین نوجوانی می گذارند، خیلی بیشتر می توانند به جای خودشان تصمیم بگیرند. آنها راحت تر صحبت می کنند و در مقابل بزرگسالان جواب می دهند و آنها را بیش از پیش به چالش بر می انگیزند. اگر افراد بزرگسال در چنین شرایطی احساس خطر بکنند، با بی اعتبار کردن نوجوانان از خود دفاع می کنند و ادراک و احساسات او را مبطل اعلام می کنند. در این شرایط، فشاری از جانب همنوعان، به منظور پیروی از نورم های گروهی، نیز احساس میشود.
با تجربه به چنین شرایطی، نوجوانان و بزرگسالان یاد می گیرند که نمی توانند در مورد احساساتشان صادق باشند. به همین دلیل نوجوانان به طور تدریجی دیگر مانند سابق با والدین، معلم ها، دوستان و حتی خودشان هم صادق نخواهند بود. آنها یاد میگیرند که بیان احساسات واقعی هیچ ارزشی ندارد.
صداقت احساسی و تربیت فرزندان
پدر و مادر در ایجاد یک محیط امن برای بیان احساساتشان نقش مهمی را بر عهده دارند. آنها می توانند محیطی را خلق کنند که کودک و نوجوان آزادانه احساسات خود را بروز دهد و یا فضایی را بیافرییند که درست عکس این قضیه در آن صدق کند. راه و روش تربیت فرزندان در این زمینه از اهمیت بالایی برخوردار می باشد و بر روی این امر که آیا فرزندان در آینده می توانند افراد صادقی در زندگی باشند یا خیر تاثیر بسزایی خواهد گذاشت.
اولین راه برای ایجاد صداقت در احساسات، تصدیق و ارزش قائل شدن برای عواطف فردی می باشد. زمانیکه از نظر احساسی مورد پذیرش قرار بگیریم و احساساتمان را به رسمیت بشناسند، آنوقت دیگر هیچ ترسی نخواهیم داشت که مورد پذیرش قرار نگرفته و یا به خاطر بیان احساسات و افکارمان تنبیه شده و یا با عدم پذیرش روبرو شویم. ما آزاد هستیم که خودمان باشیم و والدینمان نیز ما را همانطور که هستیم قبول خواهند کرد. زمانیکه ما را همانطوری که هستیم بپذیرند- و نه به عنوان تصویری که ما تصور می کنیم باید آنگونه باشیم – احساس امنیت درونی بیشتری به ما دست خواهد داد. می توانیم از نظر احساسی نیز با دیگران رو راست باشیم و از عدم پذیرش آنها هیچ ترسی به دل راه ندهیم. از آنجایی در اعماق وجود خود احساس امنیت داریم، پذیرش و یا عدم پذیرش از سوی دیگران برایمان اهمیت چندانی در بر نخواهد داشت. آزاد هستیم که خود واقعیمان را به دیگران نشان دهیم. این ویژگی افرادی را که آنها نیز احساس امنیت می کنند و می توانند خودشان باشند را به سوی ما جذب می کند. در نتیجه اطراف ما پر خواهد شد از افرادیکه احساس امنیت، اعتماد به نفس، و صداقت احساسی دارند.
از سوی دیگر اگر همواره در زمان کودکی از بیان احساسات واقعیمان منع شویم، والدیمان هرگز قادر به دیدن "خود واقعی" ما نخواهند شد. در طول زمان چنین بچه هایی هر چه که بیشتر می گذرد، بیشتر از والدینشان فاصله می گیرند و در دوران نوجوانی این شکاف بیش از پیش مشهود خواهد شد. زمانی هم که به سن قانونی رسیده و خانه را ترک می کنند، از برقراری ارتباط با والدین خود پرهیز کرده یا تنها به دلیل جلوگیری از احساس گناه - و نه به خاطر حس دلتنگی- با والدین خود روابط محدودی را برقرار می کنند. در این حالت والدین نمی توانند چهره واقعی فرزند خودشان را که برای سالیان سال زیر یک سقف با او زندگی کرده اند را بشناسند.
اما بدترین چیز این است که والدین احساس میکنند بچه خود را به خوبی میشناسند. حتی ممکن است از کارهایی که او انجام می دهد متعجب شده و احساس ناامیدی کنند. ممکن است بگویند: "من واقعاً متوجه نمی شوم که تو چرا یک چنین کارهایی می کنی!" اما دلیل این امر که پدر و مادرها متوجه نمی شوند، این است که آنها واقعاً دختر و یا پسر خود را نمی شناسند و آن هم دلیلش این است که برای مدت ها مانع بروز صداقت احساسی او می شدند.
ما زمانی احساس خواهیم کرد دیگری به درستی ما را درک کرده که طرف مقابل ما را از نظر احساسی درک کند؛ اما اگر این اجازه را نداشته باشیم که احساسات واقعی خود را بروز دهیم، آنوقت چگونه می توانیم از طرف مقابل انتظار داشته باشیم که ما را درک کند. این امر به ویژه در زمان نوجوانی از اهمیت خاصی برخوردار است و نوجوانان باید از سوی والدینشان درک شوند. شاید والدین با خودشان تصور کنند که فرزندشان را "از سر تا پا" می شناسند اما کودک به هیچ وجه یک چنین احساسی نداشته باشد. این مسئله خود باعث بروز مشکلات بزرگی خواهد شد.
چند نکته دیگر در مورد صداقت احساسی
- عدم صداقت احساسی نیازمند صرف انرژی بیشتری نسبت به بروز صداقت احساسی است.
- زمانیکه از نظر احساسی صادق نباشیم، ارزش احساسات واقعی خود را متوجه نخواهیم شد.
- زمانیکه از نظر احساسی صادق نباشیم بر خلاف سیر تکاملی قدم برداشته ایم.
- زمانیکه از نظر احساسی صادق نباشم، برخلاف واقعیت زندگی راه می رویم، اشتباه می کنیم و این کار انرژی زیادی را از ما زایل می کند.
- عدم صداقت احساسی تنش و استرس بیش از اندازه ای را در جامعه ایجاد میکند.
البته با وجود تمام این حرف ها باز هم من معتقد هستم که وقتی هوش احساسی شما گسترش پیدا می کند که بدانید چه زمان باید از نظر احساسی صادق باشید، چه موقع باید همچنان ساکت بمانید، و چه زمان باید بر طبق احساسات واقعی خود عمل کنید و چه وقت بر خلاف آن. مواردی به عنوان پیوستگی در صداقت احساسی وجود دارند که شامل موارد ذیل می باشد: سرکوبی ناخوسته احساسات، افشای کامل احساسات، صحبت کردن با رعایت جوانب احتیاط، دست کاری عمدی احساسات، و تله های احساسی. همچنین تفاوت شگرفی میان علایق کوتاه مدت و بلند مدت، نیاز فردی و نیازهای دیگران، قضاوت های فردی و مورد قضاوت قرار گرفتن از سوی دیگران وجود دارد. به دلیل مطرح شدن کلیه این مطالب، و برای حل یک مسئله احساسی با توجه به وجود هوش احساسی، تصور می کنم که این خود افراد هستند که باید تصمیم بگیرند که چه زمان و تا چه حد در مورد احساسات خود صادق باشند. بنا بر تجربه های شخص من، تصور می کنم صداقت کامل احساسی زندگی مرا راحت تر کرده، به من کمک کرده تا متوجه شوم چه کسی مرا همانطور که هستم می پذیرد، و احساس درستی، کمال، صمیمیت در من ایجاد کرده.
ناتانیل برندن می نویسد:
اگر قرار است روابط موفق باشند، عشق حقیقت پیدا کند، و صمیمت ایجاد شود، همه افراد باید درک کنند که هیچ چیز "اسطوره ای" و "ویژه ای" در مورد دروغ گفتن، برگرداندن احساسات، طور دیگر جلوه دادن احساسات و افکار، پنهان کردن حقایق، و حقیقت فردی که هستید، وجود ندارد. باید یاد بگیریم که اگر مقوله اسطوره ای و ویژه ای هم وجود داشته باشد در توانایی مواجهه با حقایق، احترام گذاشتن به واقعیت ها و قبول اینکه چه چیزی درست است، خلاصه می شود.
مطالبی دیگری در مورد صداقت احساسی
چکیده ای از مقاله لین لوت، مشاور خانواده و ازدواج
اگر چیزی در ذهن دارید، کاملاً طبیعی است که آنرا به زبان بیاورید، هر زمان که خواستید می توانید "نه" بگویید، و برای خود مرز و محدوده تعریف کنید و به فرد مقابل صادقانه بگویید که چه فکر میکنید و چه احساسی دارید. شاید این امر کار ساده ای نباشد چرا که ممکن است توانایی خود را در تشخیص احساسات واقعیتان از دست بدهید و یا شاید شجاعت بیان چیزی را که در درونتان می گذرد را نداشته باشید، چرا که همواره از کودکی به شما آموزش داده اند که شاید واقعاً چنین احساسی نداشته باشید و اکثراً در یک چنین مواقعی شما را تصحیح کرده باشند؛ اما صداقت احساسی مقوله ای است که با کمی تمرین می توانید آنرا یاد بگیرید. از زمانی آغاز می شود که شما احساس کنید در درونتان احساسات و عواطفی وجود دارد که درست و یا نادرست هستند. در چنین حالتی با استفاده از لغات می توانید ارتباط برقرار کرده و احساساتتان را با دیگران در میان بگذارید.
شاید صداقت در احساسات قدری ترسناک باشد. ممکن است با انجام این کار به احساسات طرف مقابل لطمه وارد کنید و یا خودتان را در معرض آسیب پذیری قرار دهید. همه افرادی که اطراف شما هستند، انسان های خوبی به شمار نمی روند. آنها هم راههایی را یاد گرفته اند که به واسطه آن می توانند نارضایتی خود را نشان دهند از جمله: اه حسرت کشیدن، اخم کردن و فریاد کشیدن در مورد یک موضوع دیگر، و یا حمله ور شدن به طرف مقابل. شما می توانید آنها را تشویق کنید که به حرف هایتان گوش بدهند و به آنها بفهمانید حرف هایی که می زنید فقط اطلاعاتی است که در مورد خودتان به آنها می دهید و لازم نیست که حتماً با آن موارد موافق باشند و یا چیزی را تغییر بدهند و درست کنند. تنها خواسته تان این است که سعی کنند تا شما را بهتر بشناسند، و متوجه شوند که چه چیزی در درونتان می گذرد.
بیشتر افراد تصور می کنند، زمانیکه ریسک پذیر شده و احساسات واقعی خود را بیان می کنند، به طرف مقابل نزدیک تر شده و دیگر لازم نمی بینند که آن کمال ابتدایی را همچنان ثابت نگه دارند. ما هر چقدر بیشتر صداقت احساسی را تجربه کنید، بیشتر پذیرش فردی، عشق و احترام دو جانبه را تجربه خواهید کرد. به سرعت متوجه خواهید شد که صداقت احساسی دو رویکرد مختلف را در بر می گیرد: علاوه بر اینکه می گویید چه احساسی دارید، متوجه خواهید شد که دیگران هم دارای احساسات و عواطف مخصوص به خودشان هستند و شما باید بدون پیش داوری، انتقاد و یا قصد تغییر آنها، به حرف هایشان گوش دهید.
نظرات () جغرافیای قلبم را می شناسم
تمام جغرافیای قلبم را می شناسم. کوههای بلندش را ، دره های عمیقش را، جنگل های فشرده و تو در تویش را و دریاهای ژرف و آبی اش را …
اگر نقشه کشی بلد بودم بی شک بهترین نقشه ها را می کشیدم. ازین سرزمینی که درون من است. نقطه به نقطه اش را بی هیچ اشتباه!
کوههای بلند مهربانی اش را می شناسم ، دره های سیاهش را، رودهای عشقی که به هر سو روان است و جنگل فشرده شک را که از انبوه درختان سر به فلک کشیده پرسش های بی پایان بوجود آمده است.
همه را می شناسم.... همه را می بینم.... هر اتفاقی که می افتد آگاهم....
اما خیلی بد است که آدم زمین قلبش را وجب به وجب بشناسد اما نتواند جلوی زمین لرزه را بگیرد!...می بینم که ابرهای باران زا می آیند ، می بارند و می روند . سیلاب ها را می بینم که بر زمین دلم جاری می شوند… اما راهی نمی شناسم که راه بر سیلاب ها ببندم. وقتی برف عشق می بارد می دانم که همه جا یخ خواهد زد، منجمد خواهد شد و راه را بر پویایی رودبارهای کوچک خواهد بست …
اما … در بارش این برف، در روان شدن سیلاب، در لرزش زمین…ناچارم ناچار!
این اتفاقها که می افتد خارج از گستره توانایی من است… آگاهی من آمدنشان را پیش بینی می کند اما جلوی رخ دادنشان را نمی گیرد… این آگاهی تنها رنجم می دهد.
چرا که می دانم…می دانم که چه ها در سرزمین دلم خواهند کرد و من در برابرشان جز "نگریستن" چاره ای ندارم!
در جست و جوی توانی هستم که "پیش آمد" ها را به چنگ آرد. که ابر و باران را در درونم به فرمان آرد… نگذارد که سیلاب هر کجا را که خواست با خود ببرد و زمین لرزه هر دم که خواست بناهای روشن قلبم را فرو ریزد…
در جست و جوی آن "نیرو" هستم ، آن "توان"، آن "قدرتی " که باز می دارد و جلوی ویرانی را می گیرد. چیزی فراتر از بینش… فراتر از دانستن، فراتر از آگاهی …
جغرافیای قلبم را خوب می شناسم… پیر و بلد این راهم!...
سپری می خواهم که در برم گیرد و سرزمین قلبم را از گزند "آمدنی های ناگهان" در امان نگه دارد. سرچشمه ای که رویین تنم کند.
این " نیرو " را ، این "توان" را، این "سپر"را، این "سرچشمه " را نمی شناسم!
هنوز پس از اینهمه سال که از فوران آگاهی می گذرد می بینم که بسیار "ناتوانم"! بسیار بیشتر از بینشی که دارم… بسیار دردناک تر از "آگاهی" ای که بدان می بالم… با چشمان جغرافیادانم ناتوانی ام را روشن می بینم. اما درمانش را نمی شناسم. از چه جنس است؟ از کدام سو می آید؟ چگونه می آید؟ می آید؟
نظرات () برایت دعا می کنم ...
دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم
و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد
دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم
دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد همیشه از حرارت عشق گرم باشد و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست توگره ندهم
من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند
برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدی پس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید
آسمان زندگیم هیچگاه بدون تو غروب نکند
نظرات () گناه
می توان اشک را پنهان کرد و خندید ،
می توان احساس را کتمان کرد و بخشید،
می توان نگاه را زندان کرد و ندید،
ولی اینجا سکوت گناه است ،
و هق هق های تنهایی
میراث غرور نسلی است که عشق را انکار کرد،
خوب گوش کن تا بشنوی
صدای نفس هایی که به شماره افتاده عشق را تفسیر می کند،
می خواهم صدای شب را به من هدیه کنی،
می خواهم زمزمه را برایم پیمانه کنی،
"سپید مشکی "من
میخواهم صدای قلبت را برایم ترانه کنی،
می خواهم سکوت را ویرانه کنی،
مینا
25/6/78
نظرات () صداقت چیست

ـ با خود صداقت داشته باشید. آنگاه همچون چرخه ی طبیعی فرا رسیدن روز از پی شب ، خواهید دید که با دیگران نیز نمی توانید صادق نباشید
ـ صداقت نخستین بخش کتاب عشق است
ـ آنچه هستید شما را بهتر معرفی می کند تا آنچه می گویید
ـ چه بهتر که ناموفق باشیم با افتخار ، ولی موفق نباشیم با دروغ و تقلب
ـ ضرر را بر منفعت غیر مشروع ترجیح دهید ، ضرر تلخ است ولی آنی است ، در حالی که منفعت غیر مشروع وجدان شما را همواره می آزارد
ـ انسان را به لحاظ قدرت اخلاق و روحش مورد قضاوت قرار می دهند

ـ رستگاری تو در عمل دیگران تجلی پیدا نمی کند. بلکه درعکس العمل تو ظاهر می شود
ـ از سخنان خود عادل شمرده خواهی شد و از سخن های تو بر تو حکم خواهد شد
ـ اگر با صداقت زندگی کنید هدف زندگی کردن را می آموزید
ـ بخشش هنگامی آسان می شود که ما بتوانیم دیگران را بشناسیم و به ضعف های خودمان و این که ما نیز امکان اشتباه کردن داریم معترف باشیم
ـ صداقت نخستین فصل دفتر دانایی است
ـ صداقت بهترین منش است
نظرات ()
نظرات () زود قضـــاوت نکنیــم !
زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید و بر روی یک صندلی نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.
مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه میخواند. وقتی که او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت. پیش خود فکر کرد : بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشد.
ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکوئیت برمیداشت، آن مرد هم همین کار را میکرد. اینکار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمیخواست واکنشی نشان دهد. وقتی که تنها یک بیسکوئیت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد : حالا ببینم این مرد بیادب چکار خواهد کرد؟ مرد آخرین بیسکوئیت را نصف کرد و نصفش دیگرش را خورد. این دیگه خیلی پرروئی میخواست! زن جوان حسابی عصبانی شده بود.
در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتی داخل هواپیما روی صندلیاش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه بیسکوئیتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!
خیلی شرمنده شد! از خودش بدش آمد ... یادش رفته بود که بیسکوئیتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود. آن مرد بیسکوئیتهایش را با او تقسیم کرده بود، بدون آن که عصبانی و برآشفته شده باشد! در صورتی که خودش آن موقع که فکر میکرد آن مرد دارد از بیسکوئیتهایش میخورد خیلی عصبانی شده بود. و متاسفانه دیگر زمانی برای توضیح رفتارش و یا معذرتخواهی نبود.
همیشه به یاد داشته باشیم که چهار چیز است که نمیتوان آنها را دوباره بازگرداند :
1. سنگ ........ پس از رها کردن!
2. سخن ............. پس از گفتن!
3. موقعیت ... پس از پایان یافتن!
4. و زمان ........ پس از گذشتن!
نظرات ()
How Do You Interpret Love?
عشق را شما چگونه تفسیر می کنید؟
Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسید
Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟
I can't tell the reason... but I really like you
دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"دوست دارم
You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی... پس چطور دوستم داری؟
How can you say you love me?
چطور میتونی بگی عاشقمی؟
I really don't know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت کنم
Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی
Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،
because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنیه،
because you are caring,
همیشه بهم اهمیت میدی،
because you are loving,
دوست داشتنی هستی،
because you are thoughtful,
با ملاحظه هستی،
because of your smile,
بخاطر لبخندت،
The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد
Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناکی کرد و به حالت کما رفت
The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه ای رو کنارش گذاشت با این مضمون 
Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا که نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟
No! Therefore I cannot love you
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم
Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت کردن هات دوست دارم اما حالا که نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم
Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، برای حرکاتت عاشقتم
Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه میتونی بخندی نه حرکت کنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم 
If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره
Does love need a reason?
عشق دلیل میخواد؟
NO! Therefore!!
نه!معلومه که نه!!
I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم 
True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعی هیچوقت نمی میره
Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
این هوس است که کمتر و کمتر میشه و از بین میره
Immature love says: "I love you because I need you"
"عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم
Mature love says "I need you because I love you"
"ولی عشق کامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم
"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
"سرنوشت تعیین میکنه که چه شخصی تو زندگیت وارد بشه، اما قلب حکم می کنه که چه شخصی در قلبت بمونه"
نظرات () مناظره زندگی و مرگ
زندگی: من فرصتی مغتنم برای بودنم
تو اژدهایی مترصد بلعیدن
مرگ: من آغازی به آرامش ابدیم
تو آغازی به آلام دنیوی
زندگی: من خالق یک لحظه شیرین عاشقانه ام
تو جابری که دریغ از این لحظه نداری
مرگ: تو تحمیل ناخواسته ی گریبانگیر بشریتی
من منتخب آنها برای رهایی از تو
زندگی: تو فاجعه انفصال عاشق و معشوقی
من فرصت دوباره باهم بودنشان
مرگ: تو بار سنگین اجباری برای زجر کشیدن
من جرثومه ای برای گریز از این وادی
زندگی: تو اشک مادر داغدیده ای
من اشک شوق دیدار فرزند مفقود الاثر
مرگ: تو تولد کودک نامشروع دو بی خانمانی
من گریزی برای رهایی از این مخمصه
زندگی: من لبخند زیبای یک نو مادرم
تو خلوت تنهایی یک زوج عاشق
مرگ: من پایان ناله های یک پیرمرد زمینگیرم
تو اصراری زجرآلود به بودن او
زندگی: من مصور یک بوسه ی شیرین عاشقانه ام
تو قطره اشک یک عاشق در هجران معشوق
مرگ: تو چشم نظاره گر شکنجه های یک شکنجه گری
من تیر خلاصی از این عذاب
زندگی: من عفو یک پدر داغدیده ام
تو سنگسار یک زن به جرم عاشق بودن
مرگ: من خط بطلان به وجود پس از مرگ معشوقم
تو جزای جرم زندگی بدون او
زندگی: من نگاه نوازشگر یک پریزاده ام
تو خلوت سرد تنهایی
مرگ: من فرصت گرم انتقامم
تو انتظار بیهوده یک مادر ناباور
زندگی: من نقطه اوج عروج یک انسانم
تو نزول او به پست ترین جای ممکن !
مرگ: ……………………………….!!!
زندگی را پاس داریم بهتر است !
نظرات ()